کتاب مقاله بیماری آرایش

یک ذره یک مثقال مثل تو

یک ذره ، یک مثقال مثل تو

قیصر امین پور«از رفتن ات دهان همه باز…
انگار گفته بودند:
پرواز!

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۸ تیر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • به دل داری آسمان دل نمی بندم

    به دل‌داری آسمان دل نمی‌بندم

    به دل داری آسمان دل نمی بندم

    ۱

    شیرینی‌‌های زند‌گی‌ام را ضرب در تو می‌کنم!
     

    2

    - کی می‌توانم روی ابر‌ها راه بروم؟

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۴ تیر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • حافظ و اس ام اس : قند در دهان (۴)

    قند در دهان (۴)

     
    در سه مطلب گذشته تک بیت های زیبا و ارسال المثل های حافظ را برایتان نقل کرده بودیم در این مطلب نیز چنان کنیم !
     

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۷ خرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • شناخت، عشق و زندگی

    شناخت، عشق و زندگی

    شناخت، عشق و زندگی- وظیفه‌ام را چنان وفادارانه انجام داده‌ام که آرامش و زندگیم را از دست دادم.
    - زمین، گلستانی که ما را این همه سنگدل می‌کند.
    - انسان نباید هنگامی که دوست‌های مهم پیدا می‌کند، نیکی‌هایی را که دوستان کم‌اهمیت به او کرده‌اند فراموش کند.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۲ فروردین ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • شعرها و چیز ها (۵

    شعر ها و چیز ها ( حرف ت و جیم )

    برای درک بهتر محتویات این مطلب حتما قسمت اول را مطالعه بفر مایید .

    قسمت دوم ، قسمت سوم ، قسمت چهارم ، قسمت پنجم :

     

    ترازو با جعبه رنگ و روغنی :

    «عمل عبدالله فی سنه 1305 هـ .ق.»
    بشقاب قلم زنی شده

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۷ اسفند ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • جوان؟ اینک جوان رشید بنی هاشم

    آخرین ساعت از زندگی علی اکبر(س)

    ابراهیم به بلندی قامت اسماعیل نظر می کند.

    حسین به قد و بالای علی اکبر می نگرد

    ابراهیم به جگرگوشه اش می گوید: خوابی دیده ام.

    اسماعیل به پدر می گوید: تردید مکن.

    ابراهیم: می دانی برای چه به کوه آمده ایم.

    اسماعیل: می دانم پدر! کارد را بیرون بیاور، تردید مکن.

    حسین به پاره تنش می گوید: نمی خواهم به میدان بروی.

    علی اکبر به زاری از پدر اجازه می خواهد.

    حسین: ای فرزند می دانی که نینوا منزل آخر است؟

    علی اکبر: می دانم. قاسم و عباس و عبدالله هم می دانستند و رفتند.

    پدر می داند که امروز، روز رفتن است. اما باید داغ فرزندان را یک به یک ببیند و آنگاه برود؟ پدر لب های خشک فرزندان دلبندش را می بیند. پدر همیشه قربانی را پیش از مرگ، سیراب می کرد. این سنت جدش بود. حالا فرزندانش را تشنه به مقتل می فرستد!

    ابراهیم فرزندی در راه خدا قربانی کرد

    حسین فرزندانش را و یارانش را در راه خدا داد؛ اما این همه را کافی ندانست. خود را قربانی کرد و ثارالله شد. دژخیمان می دانستند که خون خدا را بر زمین می ریزند؟

    حسین علی اکبر را صدا زد. تصمیمش را گرفته بود. رو به جوان رشیدش کرد و گفت: زبانت را نزدیک بیاور. علی اکبر زبان را بیرون آورد، حسین زبان پسر را مکید تا لب ها و دهانش را مرطوب کند. سپس انگشترش را به او داد و گفت:” آن را در دهان گیر و به جنگ دشمن برو، امیدوارم که هنوز شب نرسیده ، جد بزرگوارت، محمد(ص) تو را از آبی سیراب کند که بعد از آن هرگز تشنه نشوی.”

    شمشیر زدن این جوان دلاور، به مردی نمی مانست که دلش از تشنگی جوشان است و جانش از غم عزیزان گدازان است. شمشیر می زد و پیش می رفت.

    و لحظه پرواز رسید…

    بیژن مقدم

    جوان؟ اینک جوان رشید بنی هاشم

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۹ اسفند ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • فقر،فرق آدماست!

    فقر، فرق آدماست!

    کاریکلماتور :

    به قلم رجبعلی محبی

     
    فقر،فرق آدماست!- خانم هایی که غلیظ آرایش می‌کنند، نقاشی خدا را خط‌خطی می‌کنند!
    - پائیز، آغاز کشف ‌حجاب طبیعت است!

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۱ اسفند ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • دادگاه حضرت آدم!

    دادگاه حضرت آدم!

    دادگاه حضرت آدم!

    نامت چه بود؟ آدم

    فرزند؟ من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت

    محل تولد؟ بهشت پاک

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۵ دی ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش