کتاب مقاله بیماری آرایش

ارتباط با امام عصر(ارواحنافداه)

ما از ارتباط دو مخلوق خداوند متعال بحث می‌کنیم که یکی (امام سلام الله علیه) است که در اوج کمال است و اتمام و اکمال دین به اوست، و دیگری (سالک) کسی است که تمام استعدادهای انسانی و خلیفه الهی شدن در او نهفته شده، ولی راه به جایی نبرده است.

 

ارتباط

ارتباط در لغت به معنای بستن، نزدیک ساختن دو چیز به یکدیگر، و پیوند دادن آمده است.۱  گرچه این واژه در اذهان و افهام مردم نامأنوس نیست اما طیف وسیعی از مراتب را شامل می‌گردد. هنگامی که از ارتباط سخن گفته شود، به اصطلاح اهل فلسفه، بر «اضافه» و «نسبت» بین دو چیز دلالت می‌کند و از رابطه آن دو، سخن به میان آورده‌ایم. در این جا ما از ارتباط دو مخلوق خداوند متعال بحث می‌کنیم که یکی (امام سلام الله علیه) است که در اوج کمال است و اتمام و اکمال دین به اوست، و دیگری (سالک) کسی است که تمام استعدادهای انسانی و خلیفه الهی شدن در او نهفته شده، ولی راه به جایی نبرده است. گرچه مراتب این ارتباط بی‌شمار است اما ما تمام آن‌ها را در این چند مرتبه خلاصه می‌کنیم:

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۰ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • اهمیت سوال و دعا

    ما به اسباب بیشتر توجه می کنیم. گرچه به ما امر کرده اند که برای حل مسائل به اسباب رو بیاورید، ولی باید بدانیم، در عین حال اسباب کاره ای نیستند. کاره یک کسی دیگری است. به این ها نباید بند شد. معمولا می گویند: آقا اگر… نبود کارمان حلّ نمی شود.

     

    اهمیت سؤال و دعا

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۴ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • آشنایی با سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)

    رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بت‌شکن بود.امروز هم ما باید بت‌شکن باشیم و پیش از هر چیزی، بت نفس خود را بشکنیم؛ چنان که بزرگان گفته‌اند: «کُلُّ ما شَغَلَکَ عَن ذِکرِ اللهِ فَهُوَ صَنَمُکَ»؛ هر آن چه که تو را از یاد خدا باز دارد، بت توست.
     

    عطوفت و گذشت

    پیامبر(صلی الله علیه و آله) با مردم به مهربانی و عطوفت سخن می‌گفت و آنان در کنار او احساس آسودگی می‌کردند. أنس بن مالک می‌گوید: «نه سال خدمتگذار و خادم رسول(صلی الله علیه و آله) بودم، هرگز به خاطر ندارم در این مدّت به من فرموده باشد: چرا این کار را انجام دادی؟ و هرگز در کارها به من عیب و ایرادی نمی‌گرفت»1 .

    آن حضرت از همه دیرتر غضبناک می‌شد و از همه زودتر راضی می‌گردید.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • غنیمت شمردن فرصت‌ها در اسارت شام

    سفر اسارتی حضرت سجاد و اهل بیت (علیهم السلام) ترتیب داده شده، یزید همه را به مسجد أموی دعوت کرده و خود نیز حضور یافته است. یزید خطیبی را دعوت کرده بود که او به منبر رود.
     

    غنیمت شمردن فرصت‌ها در اسارت شام

    داستان کربلا نیز فرا رسید و حضرت امام سجاد (علیه السلام)  با خاندان خود به اسارت یزیدیان درآمده و به کوفه می‌آمدند. در کوفه حضرت زینت (سلام الله علیها)، در آغاز خطبه این گونه فرمودند: «و الصلوه علی ابی محمد»  و درود بر پدرم محمد. با این بیان او به مردم کوفه فهمانید که من دختر نبی مکرم اسلامم و ما از آل آن بزرگ‌ مرد هستیم. اینجا است که اهل بیت تمام فرصت را از دشمن گرفته و در صحنه حضوری جدی یافته است،‌ بگونه‌ای که زحمات سالیلن متمادی معاویه و چند ساله یزید را با چند سخنرانی پی‌ در پی نقش برآب و نابود کردند. سفر اسارتی حضرت سجاد و اهل بیت (علیهم السلام) ترتیب داده شده، یزید همه را به مسجد أموی دعوت کرده و خود نیز حضور یافته است. یزید خطیبی را دعوت کرده بود که او به منبر رود.

    آن خطیب در برابر آن حضرت و جمع حضّار به امام علی و امام حسین (علیهماالسلام)، توهین کرد. ناگهان امام فریاد برآورد: ساکت شو، «اشتریت مرضاه المخلوق بسخط الخالق»  تو رضایت مخلوق را به خشم خداوندی فروختی! «فقال الامام: ائذن لی حتی اخطُبَ انا ایضاً! فندم یزید علی ما وعده من أن یأذن له فلم یأذن له» امام از او خواستند که اجازه بده من نیز خطبه‌ای بخوانم.(یزید به امام قول سخنرانی در این روز را داده بود.) یزید که پشیمان از آن قول خود شده بود اجازه صحبت به حضرت نمی‌داد. «فشفعَ الناسُ فی فلم یقبل شفاعتهم. ثم قال معاویه إبنه و هو صغیر السن: یا أباه! ما یبلغُ خطبتُه! ائذن له حتی یخطبَ،‌ قال یزید أنتم فی أمر هؤلاء فی شکٍ إنهم ورثوا العلم والفصاحهَ و أخافُ أن یحصلَ من خطبتِه فتنهً علینا، ثم اجازه فصعد علیه السلام المنبرَ.»  مردم وساطت کردند که حضرت صحبت کند، ولی یزید نمی‌پذیرفت. سپس معاویه فرزند صغیر او گفت: ای بابا این شخص با خطبه خود چه می‌تواند بکند؟ او را اجازه دهید تا خطبه‌ای بخواند. یزید گفت: شما این‌ها را نمی‌شناسید و درباره این‌ها تردید دارد. این‌ها علم و فصاحت را به ارث برده‌اند. من می‌ترسم که با خطبه‌اش فتنه و آشوبی بر علیه ما به راه بیاندازد. سپس امام را اجازه داد و حضرت بر فراز منبر قرار گرفت.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۱ تیر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش