کتاب مقاله بیماری آرایش

لئوناردو دی کاپریو

لئوناردو دی کاپریو

نام تولد:لئوناردو ویلهلم دی کاپریو
تاریخ تولد:۱۱ نوامبر۱۹۷۲

مکان تولد: هالیوود کالیفرنیای امریکا

لئوناردو دی کاپریو ،پدیده چند سال اخیر هالیوود که به سرعت پله های شهرت و محبوبیت را راطی کرد ، در یازدهم نوامبر ۱۹۷۲ به دنیا آمد . او بازیگری را در سال ۱۹۹۱ و با حضور در فیلم در موجودات ۳ شروع کرد و بعد از فیلم پویزن آیوی در سال ۱۹۹۳ ادامه داد و بعد از این دو نقش کوتاه بود که بخت به او روی کرد و هنگامی که برای بازی فیلم زندگی این پسر تست داد و توجه رابرت دنیرو جلب کرد و برای بازی در این فیلم انتخاب شد . به این ترتیب لئوناردو نه تنها نخستین نقش قابل توجهش را در فیلم مطرح بدست آورد بلکه این فرصت را هم پیدا کرد تا در برابر بازیگر محبوبش ، رابرت دنیرو قرارگرفته و از او بسیار بیاموزد . او بلافاصله بعد از این فیلم برای ایفای نقش برادر عقب افتاده جانی دپ در فیلم چه چیز گیلبرت را می خورد ؟ انتخاب شد لئو برای ایفای این نقش چهار روز خودش را دریک بیمارستان روانی زندانی کرد و تلاش زیادی برای اجرای بهتر آن انجام داد که حاصل بازی درخشانش نامزدی جایزه اسکار و گلدن کلاب بهتربن بازیگر نقش مکمل بود. بسیاری این فیل را درخشانترین کار او در بین ۱۳فیلمی که تا به حال بازی کرده می دانند .او پس این علیرغم اعتباری که نامزدی جایزه اسکار برایش به ارمغان آورده بود چند سالی در دوران افول را می گذراند و درچند فیلم بی ارزش و کم فروش ظاهر شد که در این تنها استثنا فیلم چابک دست مرده ساخته سم ریمی (۱۹۹۶) است . او در این فیلم نقش هفت تیر کش جوانی را در برابر شارون استون بازی می کند و در اواخر فیلم توسط پدرش که کلانتر است (جین هکمن) کشته می شود . شارون استون او را برای بازی در این فیلم پیشنهاد کرد و اولین رویکرد او به سینمای تجاری هالیوود است که به فروشش هم کمتر از حد انتظار بود. در سال ۱۹۹۶ بار دیگر رابرت دنیرو به سراغ دیکاپریو می آید . اوکه تنها تهیه کننده فیلم اتاق ماروین است در آن بازی هم می کند ، نقش یک جوان شرور و غیر قابل کنترل را به او پیشنهاد می کند این فیلم یکی ار کارهای قابل توجه لئو است که در برابر بزرگانی چون مریل استری ،دایان کیتون و دنیرو بازی درخشانی ارائه داد.

سرانجام در سال ۱۹۹۷ لئو دو بازی در دو فیلم رومئو و ژولیت شکسپیر و تایتانیک تبدیل به محبوبترین و گرانترین بازیگر جهان می شود . رومئو و ژولیت اثر غیر متعارف و برداشتی پست مدرنیستی ازداستان معروف شکسپیر است که در یمن کارگردانی خوب، ساختار کلپ وار و مدرن و بازی خوب لئوو کلر دنیز به موفقیت زیادی رسید. هنوز موج موفقیت این فیلم فروش نکرده بود که تایتانیک جیمز کامرون عالم سینما را زیر و رو کرد. لئو در کنار کیت وینسلت تصویر حماسه عظیم کامرون شد تا با استفاده از موفقیت فراوان هنری و تجاری فیلم به اوج برسد . دیگر تمام جهان لئو را می شناختند و تنها نام او کافی بود که میلیونها نفر را به سالن های سینما بکشد . پس از تایتانیک لئو کم کار شد و اواخر سال ۱۹۹۷ فیلم مردی با نقاب آهنین اکران شد که فیلمی متوسط بود . دیکاپریو هم علی رغم بازی در دو نقش تقربیبا متضاد بازی متوسط داشت.

یکی از آخرین فیلم های دیکاپریو شهرت ساخته وودی آلن است. او در این فیلم نقش کوتاه یک بازیگر جوان و محبوب هالیوودی را دارد که به نوعی هجو خود اوست . به هر حال حتی با وجود شکست نسبی دو فیلم آخرش او هنوز در اوج است و تبدیل به اولین بازیگری شده است که دستمزدی بالای ۲۰ میلیون دلار به او پیشنهاد شده است، آن هم با این سن و سال کم

——————————————————————————–

لئوناردو دیکاپریو(جک)

نام تولد:لئوناردو ویلهلم دی کاپریو

قد: ۱۸۵

ملیت:امریکایی

تاریخ تولد:۱۱ نوامبر۱۹۷۲

مکان تولد: هالیوود کالیفرنیای امریکا

نامزدیهای نافرجام:گیسله بانداچن(مدل برزیلی)

کریستین زانگ(مدل بین سالهای ۹۶ تا ۹۷)

ونسا هایدن(مدل)

پدر: جورج دی کاپریو(فروشنده کمیک استریپ)

مادر:ایرملین دی کاپریو(منشی دادگاه)

خواهر: ادام(سابقا هنرپیشه بوده)

نام مستعار: لئو

شروع شهرتش: نقش توبی در زندگی این پسر (سال ۱۹۹۳)

در بین ساخت فیلم ساحل (۲۰۰۰) در سواحل تایلند لئوناردو و سایرین به همراه عوامل فیلمبرداری در کشتی در کشتی مشغول ساخت فیلم بودند که دچار موج سهمگینی شده و واژگون می شوند می شوند این حادثه که در ??اپریل سال ???? هیچ یک از عوامل فیلم را دچار سانحه نکرد

اولین نقطه شروع کار اجتماعی او واولین بازی که توسط اجتماع دیده شد برای یگهی شیر بود

مقام ۷۵را در لست صد ستاره همیشه سینما در تاریخ اکتبر ۹۷ از سوی مجله امپایر (چاپ انگلستان) به دست اورد.

توسط مجله پیپل در سال ۹۷ به عنوان یکی از ۵۰ چهره زیبای جهان انتخاب شد.

در مارچ ۱۹۹۸ به علت چاپ تصاویر نامناسب از او توسط خانمی مدل پایش به دادگاه کشیده شد

نقش روبین در فیلم افسانه تخیلی بتمن و رابین به او پیشنهاد شده بود که انرا رد کرد

پدرش فروشنده کتابهای کمیک بود.

س از دعوایی که بین دی کاریو و نویسنده فیلم نامه ای به نام روجر ویلسون در گرفت. دادگاه دی کاپریو را به پرداخت به پرداخت ۴۵ میلیون دلار محکوم کرد

قرار بود در فیلم دانشجوی هاروارد بازی کند اما این فیلم کم بودجه از دادن دستمزد بسیار زیاد او ناتوان بود بنابراین شخصی به نام ادریان گریند جایگزین وی شد.

در ژانویه ۱۹۹۹ اجازه این مطلب را گرفت تا استفاده از اسم او دارای حق کپی رایت شود.

وقتی لئو در رحم مادرش بود مادر وی در مقابل یک تابلوی نقاشی از لئوناردو داوینچی بود که این بچه شروع به لگد زدن می کند این نشانه ای شد تا مادرش نام لئوناردو را برایش انتخاب کند.

پدرش یک ایتالیایی امریکایی بود مادرش المانی امریکایی است

در دوران کودکی دوست و همبازی توبی مگوایر(مردانکبوتی) و کریستو زپتی بود که پتی چندی پیش در گذشت.

کودکی را در محله پست و ناجور گزراند.

پدرش اندکی بعد از تولد او و مادرش را تنها گذاشت.

دستمزد

خاطرات بسکتبال سال ۹۵ مبلغ ۱ میلیون دلار

تایتانیک سال ۹۷ مبلغ ۵/۲ میلیون دلار

ساحل سال ۲۰۰۰ مبلغ ۲۰ میلیون دلار

دارودسته های نیویورک سال ۲۰۰۲ مبلغ ۱۰ میلیون دلار به اضافه درصدی از فروش

اگه می تونی منو بگیر ۲۰۰۲ مبلغ ۲۰ میلیون دلار

کیت وینسلت او گفته: دی کاپریو عین بچه هاست ولی تا با او صحبت نکنید حس نمی کنید بزرگ شده

جمله معروف: مردم می خواهند تو را دیوانه ببینند? انها نمی خواهند قهرمان مشاهده کنند? انچه انها می خواهند سقوط توست.

اولین فیلم: نقش جاش در کریترز۳ سال ۱۹۹۱

اخرین فیلم:پروژه هنوز نامگذاری نشده اسکندر(۲۰۰۵)

از فیلم ها:گیلبریت گریپ چه خورد ؟ چابک دست مرده٬ مردی با نقاب اهنین٬ شهرت٬ رمئو ژولیت

به یاد ماندنیترین نقش: نقش جک در تایتانیک مقابل کیت ینسلت (۱۹۹۷)

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۵ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • داستین لی هافمن

    داستین لی هافمن


    نام : داستین لی هافمن

    تولد : ۸ آگوست ۱۹۳۷

    محل تولد : لس آنجلس آمریکا

    خانواده : پدرش یک یهودی روسی الاصل بودکه علاوه بر طراحی مبلمان به عنوان خیاط در کمپانی کلمبیا کار می کردو مادرش یک هنرپیشه آماتور تئاتر بود.

    وقتی در اواخر دهه ۶۰ وارد سینما شد کمتر کسی فکر می کرد که او با این جثه نحیف و دماغ دراز ممکن است بتواند به یکی از بازیگران صاحب سبک سینمای آمریکا تبدیل شود. راه رفتن او در آن اوایل به دوره گردهای ویلانی می مانست که جز حماقت چیزی را منتقل نمی کرد. خودش می گوید که آن موقع با جین هاکمن (بازیگر فیلم ارتباط فرانسوی) و رابرت دووال (بازیگر فیلم پدرخوانده و کارگردان کنونی) تصمیم گرفتیم تحت هرشرایطی به حرفه مان ادامه بدهیم، حتی اگر از استودیوها بیرونمان بیندازند. زمانی که او وارد سینما شد، کلینت ایستوود با وسترن های اسپاگتی غوغا می کرد، رابرت دنیرو و آل پاچینو هر یک با نقش های بزرگی که ایفا کردند، استعداد فوق العاده خود را به رخ کشیدند و هافمن تازه فهمید که شاید در حساس ترین موقعیت تاریخی وارد سینما شده. در دوره ورود او، ستاره های قدیمی افول کرده بودند و این خود زمینه ای بود برای ورود جوانان پرورش یافته در مکاتب بازیگری.

    داستین هافمن هرگز شمایل یک قهرمان هالیوودی را نداشته است. قد کوتاه او و تند تند حرف زدن و بالا و پایین پریدنش هیچ ربطی به وقار و آقامنشی بازیگران طلایی سینمای آمریکا ندارد؛ اما ظاهرا شرایط تغییر یافته بود و دیگر کسی برای بازیگران جا سنگین و پرفیس و افاده، حتی تره هم خرد نمی کرد و شاید به دلیل همین تغییر دوران بود که وارن بیتی و رایان اونیل هیچ وقت تبدیل به بازیگر درجه یکی نشدند و نتوانستند فیلم های موفق خود را تکرار کنند. در عوض هافمن هر نقشی را بازی کرد. از یانکی عجیب و غریب «بزرگمرد کوچک» گرفته تا شخصیت زن نمای «توتسی»، از جوان آسمون جل «کابوی نیمه شب» گرفته تا مرد درآستانه فروپاشی «کریمر علیه کریمر»، از دونده به انتها رسیده «ماراتن من» گرفته تا جوان سرگشته «فارغ التحصیل» و بعد «تمام مردان رئیس جمهور»، «شهر دیوانه» و… یک بار در اظهار نظری با مزه گفت که فقط فیلم های جیمز باندی را در کارنامه اش کم دارد که اتفاقا باید گفت هیات ظاهری اش بسیار برازنده این کارمند سرویس جاسوسی انگلستان هم هست! تصور کنید داستین هافمن با آن هیبت و ظاهر معصومانه بخواهد وارد تشکیلات امنیتی چین شود.

    او تا کنون هفت بار کاندیدای دریافت اسکار شده و دوبار این جایزه را به خاطر «کریمر علیه کریمر» و «مرد بارانی» تصاحب کرد. اوج دوران حرفه ای داستین هافمن به دهه ۷۰ برمی گردد که در این سال ها به همراه دنیرو و پاچینو نسل تازه ای بودند که قرار بود آینده را تسخیر کنند. هافمن در فیلم ستایش شده «بزرگمرد کوچک» به کارگردانی آرتورپن، نمایش تحسین برانگیزی داشت. این وسترن نامتعارف نگاه بسیار متفاوتی به تمدن آمریکایی داشت و خیلی ها این کار آرتورپن را در کنار وسترن های اسپاگتی سرجئو لئونه، جزو آخرین آثار برتر این ژانر خاطره انگیز به حساب می آورند. جثه کوچک هافمن برازنده یک قهرمان ششلول بند نبود، قهرمانی که در طول سال ها با نقش آفرینی های جان وین شکلی اسطوره ای به خود گرفته بود. بر عکس در دوران افول این سینما، دیگر نمی شد با مهارت های فردی یک خود خواه بد دهن، تماشاگران را جذب کرد و دیگر کسی تمایلی به تکرار شمایل جیمز استوارت و گریگوری پک و جان وین نداشت.

    همچنین فیلم «کابوی نیمه شب» مرثیه ای بود برای فیلم های خیابانی که از الگوی داستانی «رابطه دو دوست» پیروی می کرد. بازی های درخشان جان وویت و داستین هافمن در این فیلم تاثیر گذار جان شله زینگر، شیوه تازه ای از بازیگری را به جهان سینما معرفی کرد. بازی هایی که از عادت های روزمره مردم سرچشمه می گرفت و در ارتباط با زندگی آنها معنا می شد.

    با این همه داستین هافمن پس از دریافت دومین اسکارش، تقریبا به محاق رفت. در سال های دهه نود که شاهد اوج گیری دوباره هم نسلان او هستیم او نقش آنچنان چالش برانگیزی نیافت تا خودش را احیا کند. فیلم «شهر دیوانه» ساخته کوستا گاوراس تا حدودی بار دیگر نام او را بر سر زبان ها انداخت؛ اما نقشی بنیادی برای بازیگری که دو بار جایزه اسکار گرفته نبود.

    هافمن ۶۸ ساله از این سال ها با شیفتگی و احترام یاد می کند. او معتقد است تجربیات زندگی به شناختش از بازیگری کمک فراوانی کرده است. در یکی از فیلم های اخیرش با نام «راه مهتاب» با بازیگران نسبتا جوانی همکاری داشت. جیک گیلنهال بازیگر نقش جونست معتقد است که هافمن چنان انرژی ای به او داده بود که احساس می کرد واقعا این نقش را بارها در زندگی اش تجربه کرده. این بازیگر اعتراف می کند که در روزهای اولیه فیلمبرداری از بابت بازی در کنار هافمن دچار تشویقش فراوانی بوده؛ اما بعد رابطه شان آنقدر صمیمی شده بود که پیش از شروع فیلمبرداری سر به سر هم می گذاشتند.

    داستین هافمن تا پیش از «راه مهتاب» سه سال از سینما دور بود. او دلیل این کار را استراحت و دوری از مناسباتی می داند که با آنها بیگانه است. او نسبت به نحوه تولید فیلم ها و بازاریابی شان در هالیوود بشدت معترض است و هنوز معتقد است که دلیل اصلی مشکلات سینما، وجود همین دلال بازی های احمقانه است. او با تاکید بر این که روی آوردن سازندگان سینمای هالیوود به تصاویر جلوه گرانه و فیلم های پرفروش، این آثار را از معنا و محتوا تهی کرده، ترجیح می دهد وقتی قادر نیست جلوی این جریان سهمگین را بگیرد، خودش را حذف کند. او با همسرش در این خصوص مشورت کرد و به این نتیجه رسید که باید مدتی از سینما دور بماند. به همین خاطر سه سال در هیچ فیلمی بازی نکرد و سرانجام بازی در «راه مهتاب» را پذیرفت که خیلی ها معتقدند شباهت های بسیاری به فیلم «فارغ التحصیل» ساخته مایک نیکولز دارد.

    هافمن در سال های اخیر همیشه بازی متعادلی داشته، نه خوب خوب و نه بد بد. در این سن و سال بیش از هر چیز به نقشی چالش برانگیز می اندیشد که پایان خوشی باشد بر چهل سال حضورش به عنوان بازیگر. با این حال هنوز در صدد تجربه های تازه است. او از جانی دپ جوان به عنوان یکی از برترین های سینمای دنیا یاد می کند و امیدوار است تا تجربه مشترکی با هم داشته باشند، از سوی دیگر همیشه دوست داشته تا نقشی در تجربه های بلند پروازانه سینماگران هندی داشته باشد. مثلا بازی اش در «مرگ یک دستفروش» به کارگردانی فولکر اشلوندروف بسیار مورد توجه قرار گرفت. او خودش در سال ۱۹۸۵ این فیلم را تهیه و در آن بازی کرد.

    سوزان ساراندون بازیگر فیلم «راه مهتاب» نمی تواند خوشحالی خودش را از بازی کردن در کنار داستین هافمن پنهان کند. او درباره همکاری اش گفته که نقش های ما به دلیل پویایی شان به هم نزدیک بودند. من و او در این فیلم نقش آدم هایی را بازی می کنیم که بیش از هر چیز خانواده برایشان اهمیت دارد و همین مسئله باعث پیوند ماست.

    در فیلم «سگ را بجنبان» یک بار دیگر شاهد قدرت نمایی این بازیگر کهنه کار بودیم. او با تسلط فوق العاده اش نقش مشاور سیاسی این فیلم را به خوبی ایفا کرد. برای او که در حال حاضر ۶ فرزند دارد، هر فیلمی به منزله فرصتی است تا تجربیاتش را در اختیار جوانان بگذارد. یکی دیگر از توافقات او با همسرش لیزا، این بود که تا سر حد امکان از پذیرفتن نقش های نه چندان معتبر و مستحکم خودداری کند و انرژی خود را برای بازی در پروژه ای مناسب حفظ کند. او به همین دلیل از همسرش تشکر می کند که همواره در شرایط سخت به یاریش شتافته. او در ادامه صحبت هایش می گوید که در زندگی خصوصی اش هرگز نتوانسته با وقایع هولناک رخ داده به سرعت کنار بیاید. «دوست دارم به هر طریقی که شده از وقوع اتفاقات ناگوار جلوگیری کنم. در این سن و سال دیگر مایل نیستم با اندوه زندگی کنم؛ اما مشکلات را به عنوان بخشی از زندگی ام پذیرفته ام.»

    داستین هافمن از بیلی کرداپ و لیلی سوبیسکی به عنوان استعدادهای آینده سینما یاد می کند. در ادامه از شرایط نه چندان مساعد سینمای امروز به عنوان مانعی برای رشد استعدادها و خلاقیت های بازیگران یاد می کند: «ما در جوانی تصمیم داشتیم تا با یک شرکت تئاتری کوچک قرار داد خونی امضاء کنیم و تا ابد برای آن ها روی صحنه برویم. ما این طور شروع کردیم و اکنون با وجود همه این جوایزی که دریافت کرده ام و با این که در این دوران سالخوردگی دیگر انرژی جوانی ام را ندارم؛ اما هنوز شور و شوق تجربه کردن در این حرفه را دارم و به نقش های پیشنهادی فکر می کنم. تا زمانی که این احساس در من هست با تلاش تمام ادامه می دهم و مطمئن باشید روزی که این احساس دیگر وجود نداشته باشد، داستین هافمن وجود نخواهد داشت.

    جایزه اسکار

    ۱:نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در" فارغ التحصیل" در سال ۱۹۶۷
    ۲: نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در" کابوی نیمه شب" در سال ۱۹۶۹
    ۳:نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در

    " Lenny"

    در سال ۱۹۷۴
    ۴:نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در" توتسی" در سال ۱۹۸۲
    ۵: برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در" کرامر علیه کرامر" در سال ۱۹۷۹
    ۶: برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در

    " Rain Man"

    در سال ۱۹۸۸

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۹ شهریور ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • تام هنکس

    تام هنکس


    نام :تام هنکس تاریخ تولد :۹ ژوئیه محل تولد : کنکورد،کالیفرنیا ، آمریکا

    متولد ۹ ژوئیه در کنکورد کالیفرنیا ی آمریکا . دانش آموخته دانشگاه ایالتی کالیفرنیا . عضو «گریت لیکس شکسپیر فستیوال» کلیوندلند اوهایو. بازیگر «ریو ساید شکسپیرکمپانی »نیوویرک سیتی .

    کلیشه ای تبلیغاتی وجود دارد که کمدین ها همیشه به دنبال «اترسچ »ی می گردند که خواهان شکل تازه ای از خودشان به صورت بازیگر جدی است. تغییر قابل ملاحظه تام هنکس از همبازی مجموعه کمدی تلویزیونی نسبتا موفق به یکی از محبوب ترین بازیگران آمریکایی بسیار نادر است. هنکس با ایجاد قاطعانه پرسونای کمدی اش در برخی از نقش ها به نظر می رسد که آگاهانه در مقابل تیپ خودش بازی می کند . با از این بیشتر به صورت زمینه ها استفاده می کند. تا اینکه آن را رها کند . هنکس از اغلب بازیگران کمدی نسل خود بهتر به نقش های دراماتیک منتقل می شود. با نگاهی به «شلپ» 1948که نخستین نقش اول بازیگر جوان و اوج هنرپیشگی را برای او به همراه داشت می توان دریافت که او اجرایی کار آموزانه ارائه نمی دهد. بلکه در او ترکیب متمایزی از کمرویی و آگاهی بی تفاوت آشکار است. او از چهره پسرانه کمی خپل و لبخند شیطنت آمیزش کاملا استفاده می کند. او به ویژگی دارای عکس العمل چهره ای بسیار متفاوتی در مقابل رفتار دیگران است.گویی مشغول مکالمهای درونی با  خود است . در صحنه ای که پری دریایی پیشنهاد ازدواج جوان را نمی پذیرد ،در نگاهی اجمالی عصبانیت و بد خلقی ای که به طور بارزی در نقش های دراماتیک در بدون و جه مشترک و «خط پانچ» نشان داده خواهد شد،به چشم می خورد. او اغلب هنگامی که شخصیتش در غمیگین ترین حالت است مضحک ترین است.با وجود انتظار ویژه ای از«گنده » وجود داشت. کمدی های سرگرم کننده پرسونای هنکس را پیشرفت نمی دهد. در حقیقت آنها هنگامی که نوشته و کارگردانی (مانند   The burbs) ضعیف باشد فقط بازتابی کمرنگ از اثر اصلی است. نگاه پسرانه و گاهی اوقات حال شیطنت آمیز هنکس او را برای نقش های جوان و بی تجربه مناسب کرده است. در« دواطلبان» قهرمان سیاه صلح اجباری باید شکل بگیرد ،در« بدون وجه مشترک »شخصیتی کودکانه /خودخواه اجرا شود،در «خط پانچ» کمدینی از پدرش قهر می کند. حتی در« بیخوابی در سیاتل» که هنکس مسن تر از و پسری کوچک دارد ،نقش از او می خواهد که روزهای پسرانه نگرانی ها را دوباره بازی کند. در «گنده» با دورنمایه بلوغ پرداخته شده است.به منظور ایفای نقش پسری سیزده ساله در بدن مردانه هنکس باید جنبه امروزی پرسونایش حذف شود ،ولی در برخی رفتارهایش باقی بماند. شاید بعد جدید واقعی در این نقش لحظه آسیب پذیری پی برده است. به ویژه در صحنه متحرک نخستین مرد- بچه در هتل نحس. در مرود ایفای نقش وکیل در فیلم آموزنده « فیلادلفیا » ،افراد بدبین ممکن است اظهار نظر کنند که افت جسمانی اش با گریم انجام شده است ،ولی انتقال لحظه های شخصیت از هرای کوبنده باید به بازیگر نست داده شود . در مورد تجسم هالوی در «فارست گامپ» کافی است بگوییم که در پس ناخشنودی امریکن گوتیک و طرز بیان یکنواخت ، هنکس گستره هوشمندانه قابل توجهی از مایه های صدا می یابد و به پیشنهادها  زندگی داخلی برای شخصیت فانتزی که همین گاه به گاه نقش های سبکی انتخاب می کند . هنکس هنگامی که خطر مخلوط کردن کمدی و درام را می پذیرد «گامپ و تیمی از آن خودشان »در یادها باقی می ماند

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۰ شهریور ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • سیلوستراستالونه

    سیلوستراستالونه


     

    سیلوستراستالونه:
    محل تولد:امریکا
    سال تولد:۱۹۴۶
    سیلوستر استالونه:
    محل تولد:امریکا
    سال تولد:۱۹۴۶
    همسر:جنیفر فلاوین تالیتا شر
    فرزندچهارم خانواده
    جوایز:کاندیداسکار۹۷
    کاندید کره ی طلایی۷۷
    کاندید بریتیش
    اکادمی۸۷
    گزیده ایی از فیلم ها:پلیس اباد۹۷-مورچه ی زی صدش۹۸-روشنایی روز ۹۶-قاضی درد۹۵-ادم کش ها ۹۵-متخصص۹۴-صخره نورد۹۳-اسکار۹۱-راکی(۴)۹۰-تانگو کش۸۹-رامبو(۳)۸۸-کبرا۸۶-اولین خون(۳)۸۵
    فیلمه پر فروش بالای ۱۰۰ ملیون:۴
    فیلم های نقش اول:۲۸مجمع فیلم های بازی شده:۳۴
    متوسط فیلم فروش هر فیلم :۴۴٫۲۷۹
    متوسط فروش ۱۰ فیلم اخر:۴۴٫۴۸۵
    مجموع فروش همه ی فیلم ها:۱٫۳۳۰٫۴۷۰

    زندگی استالونه
    (سیلوستر گاردنز استالونه) متولد ششم جولای ۱۹۴۶ بازیگر، کارگردان، تهیه‌کننده و فیلمنامه‌نویس آمریکایی است که اغلب با نام مستعار (اسلای( )آب زیرکاه) نامیده می‌شود. او بیشترین موفقیت خود را مدیون سری فیلم‌های اکشن (راکی) و (رمبو) می‌باشد. لبخند استهزاءآمیز، چشمان تنبل و گویش خاص او که برخی حروف را ادا نمی‌نماید نتیجه فلج شدن سمت چپ صورتش به هنگام تولد می‌باشد.استالونه در نیویورک‌ ‌سیتی به دنیا آمد. پدرش فرانک استالونه می‌باشد و مادرش ژاکلین (ژاکی) لابوفیش فالگیر است. پدر استالونه یک مهاجر سیسیلی است و مادرش آمریکایی می‌باشد ولی یکی از مادربزرگ‌های مادری استالونه اوکراینی‌تبار است. وقتی پانزده ساله بود هم‌کلاسی‌هایش می‌گفتند در بین بچه‌ها از همه بیشتر احتمال موفقیت دارد. در دهه شصت وارد دانشگاه میامی شد و سه سال در آنجا درس خواند ولی پس از آن تحصیل را رها کرد و به بازیگری روی آورد. اولین کار سینمایی او بازی در فیلم (مهمانی در خانه کیتی و استاد) بود که در آن هم صحنه‌های اکشنی به چشم می‌خورد. بعدها وقتی استالونه به موفقیت‌های زیادی دست یافت و به شهرت رسید، سازندگان این فیلم آن را با نام جدید (مرد ایتالیایی( )اشاره به نام مستعار راکی بالبوآ) روانه بازار کردند.

    نقش‌های اولیه او مختصر و کوتاه بودند. از جمله آنها می‌توان به فیلم (موزها)۱۹۷۱( ) ساخته (وودی‌آلن)، (کلوت)۱۹۷۱( ) و (مالکان فلت بوش)۱۹۷۴( ) اشاره کرد. در سال ۱۹۷۵ در فیلم‌های (خداحافظ کاپون)، (مسابقه مرگ )۲۰۰۰ و سریال‌های (داستان‌های پلیس) و (کوجاک) بازیگر نقش دوم بود. اولین فیلم (راکی) در سال ۱۹۷۶ ساخته و برنده جایزه بهترین فیلم شد.
    یک شب برای دیدن مسابقه بوکسور معروف آن زمان (علی چاک ونپر) رفته بود. همان شب به محض رسیدن به خانه قلم و کاغذ برداشت و نوشتن فیلمنامه (راکی) را شروع کرد و آن را سه روزه به پایان رساند. سپس سعی کرد فیلمنامه خود را بفروشد و تصمیم داشت خودش نقش اول را بازی نماید ولی کارگردان و تهیه‌کننده مایل بودند (برت رینولد) و یا (جیمزکان) آن نقش را ایفا نمایند. اما استالونه بالاخره موفق شد آنها را متقاعد کند و نتیجه این شد که (راکی) برنده ده جایزه آکادمی فیلم شد که دو تا از این جوایز به خود او تعلق گرفت. یکی به عنوان بهترین هنرپیشه و دیگری بهترین فیلمنامه.در میان بهترین قهرمانان فیلم‌های هالیوود نام استالونه در نقش (راکی بالبوآ) پس از گریگوری پک (آتیسوس فینچ)، هریسون فورد (ایندیانا جونز)، شون کانری (جیمزباند)، هامفری بوگارت (ریک بلین)، گاری کوپر (ویل کین) و جودی فاستر (کلاریس استارلینگ)، در مقام هفتم قرار دارد.

    یک هنرپیشه جدی
    بعد از این‌که با اکران فیلم (راکی) محبوبیت استالونه جهانی شد، (روجر ابرت) منتقد سینمای هالیوود اظهار داشت که او می‌تواند مارلون براندوی ثانی باشد زیرا هنرپیشه‌ای جدی است. هر چند که استالونه دیگر چنین لقب‌هایی به دست نیاورد ولی همیشه محبوب دوستداران فیلم‌های اکشن بود. به جز (راکی) و سه فیلم (رمبو)، استالونه در فیلم (سرزمین پلیس) که در آن با (رابرت دنیرو) و (ری لیوتا) هم بازی بود، مورد تشویق و تحسین همگان قرار گرفت ولی این فیلم فروش بالایی نداشت. او کارگردانی را با فیلم (کوچه بهشت) در سال ۱۹۷۸ آغاز کرد و فیلمنامه‌نویس و بازیگر آن نیز بود. پس از آن فیلم‌های (تب شنبه شب)، (زنده ماندن) و (راکی ۲، ۳ و)۴ و (راکی بالبوآ) را کارگردانی کرد.

    زندگی خانوادگی

    خانواده استالونه شامل برادرش (فرانک جونیور استالونه) خواننده و بازیگر سابق، مادرش ژاکلین استالونه که یک فالگیر بود و پسرش (سیج استالونه) که در فیلم (راکی)۵ در نقش پسر او بازی کرد، می‌باشد.استالونه سه بار ازدواج کرده است. همسر اولش (ساشاچاک)۱۹۷۴- ۱۹۸۵( ) بود. او در نگارش فیلمنامه (راکی) کمک‌های شایانی به استالونه کرده است و یک عکاس نیز بود. وقتی تست بازیگری داد برای بازی در نقش اول فیلم play it as it lays انتخاب شد ولی استالونه به او اجازه خروج از نیویورک را نداد و بهانه‌اش هم این بود که برای تایپ فیلمنامه‌هایش به او نیاز دارد.همسر دوم استالونه (بریجیت نیلسون)۱۹۸۵-۱۹۸۷( ) نام داشت که در فیلم (راکی )۴ با استالونه هم‌بازی بود. ازدواج اول بریجیت با (کاسپر ونیرنیگ) موزیسین دانمارکی بود. او پس از جدایی از استالونه نیز با (مارک گاستینو) فوتبالیست آمریکایی نامزد شد و یک پسر از او دارد. بریجیت پس از آن با (سباستین گوپلند) کارگردان و عکاس که پسرعموی (اوراندوبلوم) بود عروسی کرد و در ماه مارس ۲۰۰۵ و در ازدواج پنجم خود با (ماتیا دسی) یک کافهدار ۲۸ ساله ایتالیایی پیوند زناشویی بست. ولی این ازدواج هیچ‌گاه رسمی قلمداد نشد زیرا در آن هنگام او رسما از همسر چهارمش طلاق نگرفته بود.
    همسر سوم استالونه که همسر فعلی او نیز می‌باشد، (جنیفر فلیون) نام دارد که در سال ۱۹۹۷ با وی ازدواج کرد. جنیفر که بسیار جوان‌تر از سیلوستر استالونه می‌باشد در چهارده اگوست سال ۱۹۶۸ در شیکاگو به دنیا آمده است. او دو خواهر هنرپیشه به نام‌های (جولی و تریشیا فلیون) دارد و مدرک دانشگاهی وی در رشته اقیانوس‌شناسی می‌باشد. استالونه پنج فرزند دارد. پسر ارشد او (سیج استالونه) و پسر دومش (سرجو) فرزندان (ساشا چاک) هستند و در سال‌های ۱۹۷۶ و ۱۹۷۹ به دنیا آمدند. دختران استالونه (سوفیا رز) که بیماری قلبی مادرزادی دارد و یک سوراخ در قلب اوست، (سیستین رز) و (اسکارلت رز) فرزندان مشترک او و جنیفر فلیون می‌باشند که به ترتیب در سال‌های ۱۹۹۶، ۱۹۹۸ و ۲۰۰۲ متولد شدند. او و فلیون که یک آمریکایی ایرلندی است در قصر (بلنهایم) واقع در (آکسفورد شایر) انگلستان ازدواج نمودند. این قصر محل تولد (وینستون چرچیل) نیز می‌باشد.
    از نکات قابل توجه زندگی خصوصی استالونه این است که او به همراه (بروس ویلیس) و (آرنولد شوارتزنگر) مالک رستوران‌های (پلنت هالیوود) بودند ولی این اواخر شوارتزنگر سهم خود را فروخت. استالونه فعالیت‌های سیاسی نیز داشته است ولی برای یک جناح خاص کار نمی‌کند و تاکنون هم به نفع کاندیداهای جناح دموکرات تبلیغ کرده است و هم به نفع کاندیداهای جناح جمهوری خواه.
     

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۸ خرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • تام فلتون

    تام فلتون


     

    نام :تام فلتون

    تاریخ تولد : ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۷

    محل تولد : کنسینگتون ،لندن ،انگلستان

    توماس اندرو فلتون متولد ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۷کنسینگتون واقع درلندن انگلستان است.او بازیگری را از سن هشت سالگی آغاز کرد و به پیشنهاد یکی از دوستان خانوادگی خودش نیز یک زن بازیگر بود به صورت جدی خواستار ورود به دنیای سرگرمی سازی شد.برای همین در چندین نمایش ایفای نقش کرد و پس از آشنایی با یک مدیر بازیگریابی به مسیرهای جدید کشیده شد دو هفته پس از آن دیدار همراه چهارصد کودک دیگر در یک تست بازیگری شرکت کرد و نقش خوبی در هری پاتر و سنگ جادو به دست آورد که با مطرح شدن فیلم در عرصه بین المللی او نیز جایگاه تازه ای رسید . تام علاوه بر بازیگری یک خواننده باهوش نیز هست او خواندن را از هفت سالگی و با عضویت در گروه کلیسا آغاز کرد سپس در مدرسه عضو گروه کر چهار نفره شد و حتی پیشنهاد عضویت به عنوان مدیریت گروه کلیسای جامع گلیفورد را هم دریافت کرد. تام به ورزش نیز علاقه دارد و در فوتبال ،اسکیت روی یخ ،بستکبال ،کریکت ،شنا و تنیس نیز مهارت دارد او که ۱۸۵ سانت قد دارد به خاطر سوئی شرتهای بزرگی که می پوشد معروفیت دارد

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۵ خرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • الیجاه وود

    الیجاه وود


     تولد ۲۸ ژانویه ۱۹۸۱

     

    شاید اگر سه گانه ارباب حلقه ها ساخته نمی شد شاید هیچ کس الیجاه وود را حتی به خاطر هم نمی آورد اما این پسر درپی موفقیت این فیلم یک شبه ره صد ساله رفت و توانست خودش را به عنوان بلزیگری معروف به سراسر جهان بشناسد.

    الیجاه وود متولد ۲۸ ژانویه ۱۹۸۱ در صدار راپیدز در یوواست . او برادری بزرگتر به نام زک و خواهری کوچک تر به نام هانا دارد.او در حالی پا به سن جوانی گذاشت که به عنوان یکی از قابل احترام ترین چهره های مستعد جوان شناخته شده بود و یکی از پیشقراولان نسل جدید بازیگری محسوب می شد ابتدا کارش را به عنوان مدل و سپس بازیگر آگهی های تجاری آغاز کرد. پس از مدتی به همراه خانواده به لوس آنجلس رفت که مصادف با سال ۱۹۸۸ بود آنجا بود که اولین حضورش مقابل دوربین شکل گرفت ، نقشی کوچک در کلیپی از خواننده معروف پاپ پائولو عبدل . همزمان با آن نخستین نقش سینمایی از راه رسید که فیلم مطرحی به نام بازگشت به آینده ۲ بود اما این نقش پسر آیدن کوئن در ساخته سال ۱۹۹۰ برای لوینسون با عنوان اوالون که ا.و را به عنوان نوجوان جدید و توانا معرفی کرد.

    فیلم نقد ها و تشویق های مثبت دریافت کرد و حتی نامزد چهار جایزه اسکار شد پس از آن ایجاه مقابل ریچارد گرل در مسایل درونی ظاهر می شود و یک سال بعد نقش اصلی را در فیلم بهشت به دست می آورد . سال ۱۹۹۳ به همراه مک کالی کالکین در پسر خوب بازی می کند که نه رضایت سینماروها را جلب کرده و نه می تواند نظر منتقدین را جلب کند.اما امتیاز ویژه ای  برای وود داشت و آن این نکته بود که از اینجا شخصیت وود برای کارهای بعدی پخته می شود . یعنی پسری اندیشمند در عین حال دوست داشتنی و حتی تا اندازه ای گیج. فیلم بعدی او همان سال ساخته می شود که ماجرا های هاکل بری فین نام داشت. در فیلم جنگ محصول ۹۴ با کوین کاستر همبازی می شود و بازیگر جوان به همراه می آورد و به دنبالش مدتی سکوت می کند و سپس در سال ۹۶ با فلیپیر باز می گردد. اما این موفقیت طوفان یخ ساخته آنگ لی بود که او را به هالیوود تثبیت کرد. سال ۹۸ در برخورد عمیق ایفای نقش می کند ، فیلم یک موفقیت تجاری تمام عیار بود که برای او نیز موثر واقع میشود.

    دهه نود برای وود سراسر تجربه بود و از اینجا به بعد حرفه زندگی اش تحت تاثیر حماسه بزرگ پیتر جکسون در برگر ان عضیم سینمایی ارباب حلقه ها دست خوش تغییر می شود . فیلم اقتباسی بود از رمان پر حجم جی آر آر تاکین که به خاصر حجم بالای صفحات در قالب یک فیلم نمی گنجد و جکسون به ناچار آن را در سه نسخه با تایم های طولانی به اکران در می آورد . نقش فرودو بگینز در کنار بزرگانی چون  یان مک کلن ، کیت بلانچو، و لیو تایلر از او یک ستاره تمام عیار می سازد.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • فورست ویتاکر

    فورست ویتاکر


     15 جولای سال ۱۹۶۱ <فورست ویتاکر> در ۱۵ جولای سال ۱۹۶۱ در <لانگ ویو> واقع در تگزاس چشم به جهان گشود. پدرش <فورست ویتاکرجونیور> کارمند اداره بیمه و فرزند فورست ویتاکر رمان‌نویس بود و مادرش <لورا فرانسیس اسمیت>، شغل آموزگاری داشت. مادرش <لورا> در کنار بزرگ کردن و تربیت فرزندان به دانشگاه می‌رفت و توانست دو مدرک دانشگاهی اخذ کند. فورست، دو برادر به نام‌های <کن> و <دیمون> و یک خواهر بزرگ‌تر به نام <دبورا> دارد. وقتی ویتاکر کوچک بود، خانواده‌اش به لوس‌آنجلس نقل مکان کردند و او در مدرسه جدید به تیم فوتبال پیوست و در قسمت دفاع بازی می‌کرد. مدتی بعد ویتاکر عضو تیم فوتبال دانشگاه <پلی‌تکنیک کالیفرنیا> شد، تا این‌که بالاخره مجبور شد به‌خاطر مصدومیت از ناحیه کمر و ضعیف شدن آن قسمت از بدن، این ورزش را کنار بگذارد. پس از آن او در هنرستان هنرهای زیبای دانشگاه کالیفرنیای جنوبی در رشته موسیقی اوپرا پذیرفته شد و بعد به گرایش نمایش روی آورد. در سال ۱۹۸۲ در این رشته فارغ‌التحصیل شد و در همان زمان عضو شعبه استودیوی نمایش لندن در کالیفرنیا شد. او در طول مدت تحصیل برای کسب درآمد و رفع احتیاجات خود به شغل راننده تاکسی روی آورد. معروف است که او دیگر عادت کرده بود که شب‌ها افراد مست لایعقل را از کلوپ <هارپ> به خانه‌هایشان برساند. نخستین کارگردانی که ویتاکر را کشف کرد، از او خواست در فیلم <اوپرای گدایان> آواز بخواند.

    کار حرفه‌ای
    اولین کار قابل ملاحظه ویتاکر در عرصه سینما به سال ۱۹۸۲ باز می‌گردد. در آن سال او در کنار هنرپیشگان شناخته شده‌ای که آن زمان مثل او تازه‌کار بودند، همچون نیکلاس کیج، فوب گیتس و شون پن در فیلم <زمان‌های سریع در بلندی‌های ریجمونت> بازی کرد. پس از آن او در فیلم‌هایی مثل <جوخه>، <صبح به‌خیر ویتنام> و <رنگ پول> ظاهر شد. در سال ۱۹۸۸ فورست در فیلم <پرنده> به کارگردانی <کلینت اسیت وود> نقش موسیقی‌دانی به نام <چارلی پارکر> را ایفا کرد و با این کار خود برنده عنوان بهترین هنرپیشه مرد جشنواره فیلم کن و نامزد دریافت جایزه گلدن گلاب شد. گفته می‌شود قرار بود ویتاکر کار نویسندگی و کارگردانی فیلم اکشن‌‌ <آلبرت چاق> را انجام دهد ولی به‌خاطر اختلافاتی که بین او و تهیه‌کننده وجود داشت ویتاکر این پروژه را رها کرد.

    فورست ویتاکر در دهه نود به تهیه‌کنندگی و کارگردانی روی آورد. او در سال ۱۹۹۱ دستیار کارگردان و تهیه کننده فیلم <خشونت در درهارلم> بود و در سال ۲۰۰۲ تهیه کننده فیلم تلویزیونی>Door to door< با بازی <ویلیام میسی> بود که برنده جایزه شد. ویتاکر در سال ۱۹۹۳ اولین فیلم خود را با نام <رکاب‌دار> کارگردانی کرد که درباره خشونت‌های داخل شهری بود. درسال ۱۹۹۵ فیلم <در انتظار دم برآوردن> را کارگردانی کرد و در سال ۲۰۰۴ کارگردان فیلم کمدی رمانتیک، <اولین فرزند دختر> بود. سال ۲۰۰۶ سال پرکاری برای فورست ویتاکر بود. در این سال او در سریالی تلویزیونی به نام <محافظ> در نقش ستوان <یان کاوانوف> به ایفای نقش پرداخت. یک پلیس با فشارهای روحی شدید که بسیار مورد توجه سینمادوستان قرار گرفت. در پاییز سال ۲۰۰۶ ویتاکر در فیلم>ER< ظاهر شد. او در نقش مردی بود که با یک سرفه ساده به بیمارستان مراجعه کرد ولی این بیماری سطحی به‌خاطر تشخیص غلط پزشکان در نهایت به سکته مغزی و فلج ناشی از آن انجامید. همین موضوع سبب شد که او از پزشکان به شدت خشمگین شود. در همین سال، او در کنار <جیمی فاکس> در فیلم ویدئویی <زندگی در آسمان> ظاهر شد.ویتاکر به‌خاطر بازی در نقش <عیدی امین> در فیلم <آخرین پادشاه اسکاتلند> که آن نیز در سال ۲۰۰۶ فیلمبرداری شد، مورد توجه منتقدان قرار گرفت و توانست جایزه بهترین هنرپیشه را از سوی مراکزی همچون منتقدان فیلم نیویورک، اتحادیه منتقدان فیلم لوس‌آنجلس، هیئت ملی فیلم و اتحادیه منتقدان پخش فیلم به دست آورد. در ۱۵ ژانویه سال ۲۰۰۷ او جایزه بهترین هنرپیشه مرد جشنواره گلدن کلاپ و در روز ۲۸ ژانویه ۲۰۰۷ جایزه صنف‌ هنرپیشگان سینما را نصیب خود کرد. ویتاکر برای بازی در این نقش تحقیقات مفصلی به عمل آورد، کتاب‌های بسیاری درباره عیدی امین، دیکتاتور اوگاندایی مطالعه کرد، چندین فیلم مستند درباره زندگی و روحیات او دید و با دوستان و خانواده امین از نزدیک ملاقات کرد. او لهجه شرق آفریقا را کاملا فرا گرفت و زبان <سواهیلی> را که در طول فیلم به خوبی با آن صحبت می‌کند، آموخت.

    زندگی خانوادگی
    <فورست ویتاکر> در سال ۱۹۹۶ در ۳۵ سالگی با <کیث ویتاکر> همکار بازیگر خود ازدواج کرد. آنها دو دختر به نام‌های <سونت> و <ترو> دارند. آنها از ازدواج‌های قبلی خود یک پسر به نام <اوشن> و یک دخترخوانده به نام <اوتم> دارند. ظاهر به یادماندنی فورست به‌خاطر نوع خاص چشم اوست که باید گفت یک حالت مادرزادی است و از بدو تولد به همین صورت بوده. فورست ویتاکر انسانی ورزشکار و ورزیده است. او در رشته کنگ‌فو و در ورزش کاراته صاحب کمربند مشکی است ولی با وجود درشتی جثه جالب است بدانید که او یک گیاهخوار بوده و به تازگی یک رستوران غذاهای خام و گیاهی با نام <طعم الهه> در غرب لوس‌آنجلس افتتاح کرده است.

    آخرین پادشاه اسکاتلند

    در فیلم <صبح به‌خیر ویتنام>، فورست ویتاکر یک سرجوخه بشاش بود. در <رنگ پول> یک کلاهبردار سطح پایین بود و در <بازی گریه‌آور> در نقش یک سرباز اسیر انگلیسی ظاهر شد. او نقش‌های بزن بهادری مثل فیلم روح سگ تا نقش‌های کلاس بالایی همچون فیلم، Pret a porter را بازی کرده است ولی باز نقش او با همیشه تفاوت داشت؛ نقش عیدی امین، دیکتاتور آفریقایی در فیلم <آخرین پادشاه اسکاتلند> نقشی بود که او را به سطح برترین‌های سینمای دنیا رساند و برنده اسکار کرد. هر چند که او تقریبا هر نوع نقشی را بازی کرده بود ولی این نقش برای او تازگی خاصی داشت. او در زمان فیلمبرداری این فیلم در مصاحبه‌ای با <ساندی مورنینگ> می‌گوید: این نقش خیلی غیرعادی و جدید است. هنوز هم دارم سعی می‌کنم به آن عادت کنم. می‌فهمید چی می‌گویم؟ خیلی دوستش دارم. ویتاکر با آرامشی بزرگوارانه که در هالیوود کمیاب است، از کارش سخن می‌گوید. موضوعی که بیش از هر چیز در او جلب توجه می‌کند، انسانیت ذاتی اوست. او می‌گوید <نمی‌گویم آدمی خاکی هستم، ولی سعی می‌کنم از حد خودم فراتر نروم و بلندپرواز نباشم. سعی می‌کنم نجیب باشم و انسان بهتری شوم. نمی‌دانم می‌توانم یا نه؟>

    گفـتـگـــو پس از اسکار
    هر ساله پس از اتمام مراسم اسکار برندگان در اتاق جمع می‌شوند تا از آنها عکس‌های ویژه گرفته شود. خبرنگاران نیز از این فرصت استفاده کرده و به آن‌جا می‌روند تا با آنها مصاحبه به عمل ‌آورند. در این‌جا بخشی از مصاحبه با ویتاکر را می‌خوانید:
    - سلام فورست، مبارکه.
    _ متشکرم.
    - بالاخره شب جادویی رسید. در مصاحبه قبلی گفتی باید نوعی انسانیت در وجود عیدی امین پیدا کنی و وقت زیادی را صرف این موضوع کردی. تو در یک دیکتاتور ظالم و قاتل چه‌چیزی را یافتی؟
    _ خب، من سعی کردم بفهمم وقتی بچه بود، چه بر او گذشته است. او در مزرعه نیشکر کار می‌کرد. پدرش او را رها کرد. بعد کم‌کم زندگی او جنبه‌های تیره‌تر خود را به ما نشان‌ داد و توانستیم تا حدودی درک کنیم چطور این کودک که شادمانه در مزرعه می‌دوید به مرحله‌ای می‌رسد که مردم او را به چشم یک هیولا می‌نگرند.
    - تو انسان نرم‌خویی هستی. آیا بازی در نقش یک انسان ستمگر بر روحیه خودت تاثیر منفی نگذاشت؟
    _ می‌دانید من نقش او را بازی نمی‌کردم که از دست او دیوانه شوم، من خود او شدم، ولی در مواردی مثل فیلم <پرنده> یا فیلم‌هایی که باید در آن نقش یک انسان معتاد را بازی می‌کردم برایم سخت‌تر بود. این افراد از زندگی سیر
    هستند، ولی عیدی امین زندگی را دوست داشت. ایفای نقش آنها سخت‌تر بود. هر روز صبح باید بیدار شوی و فکر کنی من می‌خواهم زندگی کنم، ولی مجبور باشی طور دیگری نشان دهی.
    - شما برای افتتاحیه اکران این فیلم در اوگاندا بودی، بازتاب در آن‌جا چطور بود؟
    _ من سه روز پیش آنجا بودم. این فیلم را برای مردم اوگاندا و رییس‌جمهور آن کشور نمایش دادیم. مردم واقعا، آن را پذیرفتند و رییس‌جمهور گفت از این به بعد وقتی قرار باشد درباره آن دوران صحبت کنم، همه را به این فیلم ارجاع می‌دهم. بنابراین این فیلم بازتاب خوبی داشت. آنها می‌گفتند این یکی از مهم‌ترین اتفاقات اوگاندا پس از سال‌های طولانی است.

    کوتاه از زندگی ویتاکـر
    - کیث و فورست نخستین‌بار در بوستون و در زمان فیلمبرداری فیلم <رانده شده> یکدیگر را ملاقات کردند.
    - آنها در چهارم می سال ۱۹۹۶ در خلیج مونتگو در جامائیکا ازدواج کردند. در این مراسم <اوشن> پسر فورست حلقه ازدواج و <اوتم> دختر کیث دسته‌گل عروس را حمل می‌کردند.
    - کیث درباره فورست می‌گوید: وقتی برای اولین بار فورست را دیدم با خود گفتم او مرد نجیب و خوبی است. او مرد خوش برخوردی است و خیلی راحت می‌شود با او دوست شد.
    - آنها با داشتن چهار فرزند اوقات فراغت خیلی کمی دارند. ویتاکر با حرفه بازیگری، آهنگسازی و کارگردانی گاه ماه‌ها از لوس‌آنجلس دور است، ولی هر روز تلفنی با همسرش صحبت می‌کند.
    - با وجود رقیق‌القلب بودن ویتاکر، چهره ظاهری‌اش سبب شده که به او لقب بدهیبت‌ترین برنده اسکار را بده

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • نیکولاس کیج

    نیکولاس کیج


     

    با نام نیکولاس کوپولا متولد ۷ ژانویه ۱۹۶۴ در لانگ بیچ کالیفرنیای آمریکا . برادرزاده فرانسیس فورد کوپولا و دانش آموخته دبیرستان بورلی هیلز، ترک دبیرستان در کلاس یازدهم و آموزش در کنسترواتوار تئاتر آمریکا . آموزش بازیگری با پگی فیوری. کسب سوشهرت در سال ۱۹۸۹ به خاطر بلعیدن سوسکس زنده برای فیلم بوسه خون آشام . برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از سوی منتقدان نیویورک ،برنده جایزه بهترین بازیگر درام مرد از سوی گلدن کلوب و برنده جایزه اسکار به خاطر ترک لاس وگاس در سال ۱۹۹۵٫ نیکلاس در نخستین حضورهایش بر روی پرده سینما به صورت مرد دروغگویی ظاهر می شد . ولی هنگامی که در فیلم بزرگ کردن آریزونا خود را به کاریکاتوری تبدیل کرد سبکش به شکل آشکاری دلپذیر شد. کیج از اندامک دراز ،حالت فداکاری جاودانه و مژه های تیره اش نقش کمدی خرگوشی وحشی را ساخت. او در فیلم پیچیده تر ماه زده در نقش قصاب جوانی که عاشق نامزد متارکه کرده برادر بزرگش می شود سبک کمدی اش را توسعه می دهد . سپس کیج با بازی درخشانش در بوسه خون آشام در نقش گرد آورنده ادبی تازه به دوران رسیده که فکر می کند تبدیل به خون آشام شده است ،خویش را پیشر فت می دهد . این گردآورنده ادبی طعمه افتاده اش را بر دل مشغولی نگه می دارد و سرگرم کننده تر می شود . کیج به مسخرگی جیم کری در نقاب متحول می شود ، ولی بدون جلوه های ویژه کیج در قلب وحشی (دیوید لینچ) در نقش دریانوردی معتاد موفقیت چندانی کسب نکرد . او در دهه نود در کمدی سبکس ،نقش های تحسین برانگیزی ایفا کرد به ویژه با اندرو برگمان بسیار خوب کار کرد . در ماه عسل در لاس وگاس او نقش جک سینگری مردی است که نامزدش را در بازی پوکر از دست  می دهد و بر وحشتش از ازدواج چیره می شود.

    کیج همچنین در نقش آرام تری از پلیسی که متاهل که بلیت بخت آزمایی برنده ای را به انعام پیش خدمتی می دهد در فیلم می توانست برای شما اتفاق افتاده باشد به خوبی ظاهر می شود داستان فیلم از این قرار است این پلیس آرام برای  نوشیدن چای وارد رستورانی می شود هنگام پرداخت صورت حساب می بیند که همسرش که زن عقده ای هم بوده تمام پولهایش را برداشته وپیش خدمت این را می گوید که فردا هر مقدار پولی به دستم امد مقداری از آن به تو می دهم و از قضا شب همان  در قرعه کشی ده میلیون را برنده می شود و و مقدار از این پول را به این پیش خدمت می دهد.

    و در فیلم  نوآر غرب ردراک اجرای درستی رائه می دهد . به نظر نمی آید که او در این فیلم بازی می کند و ضمن مانند خودش هم به نظر نمی رسد.او روی پرده سینما جا افتاده است و به طور پیوسته مردانه تر و خوشتیب تر می شود گرچه ممکن در اجرایی ناشیانه ناتوان باشد.

    بالاخرا در ترک لاس وگاس او این امکان را یافت که حقیقتا به عمق مهارت کار کمدی اش برسد .  او دراین فیلم نقش بن ساندرسون را ایفا می کند . بن ساندرسون نویسنده نوشخواره ای است که هالیوود را به قصد لاس وگاس ترک می کند تا سر حد مرگ نوشخوارگی می کند . کیج بدون زیر پا گذاشتن شخصیت بن به ما نشان می دهد که چگونه از میان گریزهایش نگاه کنیم . کیج مدت زمان زیادی است که هیجان انگیز ترین بازیگر جوان سینمای آمریکاست . با ترک لاس وگاس پرشورترین هم شده است.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • آنتونیوبانداراس

    آنتونیوبانداراس


    امروز دیگر کسی نیست که آنتونیوبانداراس را نشناسد . این بازیگر جوان اسپانیایی که روزی در تئاتر و سینمای اسپانیا بازی می کرد، حالا در تمام جهان شناخته شده است و میلیون ها نفر به خاطر دیدنش به سینما می رووند . آنتونیو اولین بار با حضور سر صخنه فیلم مو در سال ۱۹۷۲ به بازیگری علاقه مند شد به همین خاطر تحصیلاتش را در مدرسه هنرهای دراماتیک مالاگا در اسپانیا ادامه داد و دراین مدت در نمایش هایی از برشت ،مارلو و شکسپیر بازی کرد . بازی در سینما را هم در سال ۱۹۸۲ با فیلم مطرح و موفق هزار توی احساس ساخته پدروآلمودار شروع کرد و خیلی زود به مطرح ترین چهره بازیگری سینمای اسپانیا تبدیل شد. او بازی در اسپانیا را ادامه داد و در فیلم های زیادی ظاهر شد که یکی از بهترین آنها کمدی سیاه گاو باز بازهم ساخته پدروآلموداربود. همکاری دیگر بانداراس پدروآلموداریک سال بعد در کمدی سوررال قانون هوس بود . دراین مدت او در فیلم های متعارف تر اسانیایی هم بازی می کرد . مثل چوب های زیر بغل ساخته کارلوس سائورا لذت کشتن فیلم ترسناک و میخکوب کننده فیلیکس روتانتا و رژلب ساخته رافیل مولیون ( دستیار سایق پدروآلمودار). اما مطرح شدن او در سطح جهانی و به خصوص هالیوود بیشتر با فیلم های پدروآلمودار و به ویژه زنی در آستانه فروپاشی عصبی در نقش برادرزاده کارمن مائورا و من راببنید !من را باز کن! در نقش یک بیمارروانی بود.به این ترتیب و باموفقیت این دو فیلم در سالهای ۱۹۸۸ و۱۹۹۰ پای بانداراس به هالیوود باز شد و نخستین بار در فیلم سلاطین مامبو نقش یک ترومپت نواز کوبایی را که در سالهای ۱۹۵۰ به آمریکا می آید ،ایفا می کند.هرچند که این فیلم فروش قابل توجهی نداشت ،اما راه برای بانداراس باز کرد تا در چهار فیلم بسیار مطرح نقش های مکمل ایفا کند. در فیلادلفیا دوست مهربان تام هنکس ، خانه ارواح انقلابی بود که با گلن کلوز و وینونا دوستی داشت، در مصاحبه با خون آشام که نقش خون آشامی را بازی میکرد ، اما در سایه بردپیت و تام کروز گم شده بود. و بالاخره راپسودی میامی عاشق میافارو بود.

    پس از این چهار فیلم بود که راه برای اولین درخشش و نقش اصلی بانداراس در هالیوود باز شد . رابرتز رودریگز که می خواست با حمایت کوئینتین تارامتینو ادامه بر فیلم کم خرج موفقش دسپرادو بسازد نقش تیرانداز دوره گرد ….عاشق و گیتار نواز را به او داد . آنتونیو علاوه بر بازی قابل توجهش در این فیلم در تیتراژ ابتدایی آهنگ ساخته لوس لوبوس را هم با گیتار نواخت و خواند. و در همان سال ۱۹۹۵ در فیلم اکشن ریچارد دانر به نام قاتلان در کنار سیلوراستالونه و جولین مور حضور داشت که آن هم موفقیت زیادی برایش داشت و به این ترتیب تا پایان سال ۱۹۹۵ ، دیگر آنتونیو بانداراس نامی شناخته شده و معتبر در سینمای جهان بود. یکی از یه یادمانی ترین شخصیت هایی که بانداراس ارایه داد ، پدر سختگیر اپیزود برفتاران (ساخته رودریگز) از فیلم چهار اتاق است.بازی به یادمانی دیگر او در فیلم کمدی دوتا زیاد است بود که تا حد یاداور تجربیات کمدی او با پدروآلمودار است.در سال ۱۹۹۸ با به هم آمیختن کمدی و جدی نقش زورو را در فیلم نقاب زورو بازی کرد که موفقیت بسیار این فیلم باز هم بر محبوبیت و اعتبار او افزود. همچنین قرار بود او در فیلمی نقش آتاتورک را ایفا که به علت اعتراض مردم ترکیه کنار کشید

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۸ فروردین ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • تام کروز

     تام کروز:حالا به اینکه بازنشسته شوم فکر نمی کنم به گفته H.W. Fowler از بزرگترین ستاره ها در هالی وود بودن شما را به سمت کارگردانان بزرگی مثل Steven spielberg ودر نتیجه شرکت در فیلم های موفقی مثل Minority Report هدایت می کند. ولی حتی این هم باعث نمی شود تا احساس خوشبختی کنید و این نکته را Tom Cruise زمانی فهمید که ازدواج ۱۰ ساله اش با Nicole Kidman در سال گذشته از هم پاشید و علاوه بر آن نمی توان جلوی سوال کردن های مردم را هم از قبیل” آیا از اینکه وارد ۴۵ سالگی می شوی نگرانی؟“ یا ” با دهانت چه غلطی داری می کنی؟“ را گرفت. Cruise بدون توجه به آنها لبخند می زند و به نظر می رسد که کاملاً از زندگیش لذت می برد.

    فاولر: در فیلم Minority Report بانداژه هایی را به دور چشمهایت داشتی. و صورتت هم که شبیه آن پیرمرد است. ماسکها، تغییر دهنده های چهره و …در بیشتر فیلمهایی که تواز میانه ی دهه ی ۴۰ ساخته ای، به چشم می خورد، نظرت راجع به داشتن چنین صورت مشهوری چیست؟

    کروز: می دانم در چهار فیلم آخر یک چنین کارهایی را کرده ام. همین طوری اتفاقی این جوری می شد. چیزی است که مربوط به شخصیت ها می شود. در فیلم ماموریت غیر ممکن بخشی از حقیقت بود، در فیلم Wide shut ماسکها در خود داستان بودند.برای فیلم آسمان وانیلی من آن شخصیت را دوست داشتم و این هم قسمتی از آن شخصیت بود.

    فاولر: پس این طوریه. ولی چیزی که هست اینکه حالا تو داری دندانهایت را هم عوض می کنی؟

    کروز: بله دندانهایم را سیم کشی کرده ام. باورتان می شود؟

    فاولر: چگونه لبخند می زدی؟

    کروز: من روی دندانهای کودکانم تحقیق کردم و به رشدشان نگاه کردم. دندانهای بالایی من زیادرشد کرده بودند و یک تداخلی با دندانهای پایین داشتند و من نمی توانستم دهانم را ببندم

    فاولر: نمی ترسی ازا ینکه نتوانی غذا بخوری؟

    کروز: ] خنده [ خوب ریسکش را قبول کرده ام.

    فاولر: تو آدم شوخی هستی. ولی به شرکت در کارهای خطرناک هم شهرت داری. مسابقات اتومبیل رانی، پرواز هواپیما، سقوط آزاد. همه آنها را تجربه کردی. تو دیگه چه آدمی هستی؟

    کروز: وقی ۳، ۴ سالم بود یک دانه از آن اسباب بازیها که به هوا پرتابشان می کنی و چترشان باز می شود داشتم. در نتیجه پارچه های رخت خوابم را پاره کردم و یکی کمی خرت و پرت از انبار برداشتم ، یک چتر ساختم با آن از پشت بام انبار پریدم پایین و شدیداً آسیب دیدم. من همیشه ازدرختان بالا می رفتم و کارهای زیاد دیگری از این قبیل می کردم .

    فاولر:در مورد شغلت چطور؟ تو معمولاً در انتخاب فیلمهایت دقت می کنی ولی در مورد Eyes wide shut Magnolia و Vanila sky چطور. آنها حتی برای ستاه ای در حد و اندازه های تو هم پراز ریسک و خطربودند.

    کروز: من برای انتخاب فیلم هایم به حرفهای مردم گوش نمی کنم. یا این را انتخاب می کنم یا دیگری را بسته به احساسم دارد. مثلاً داستان فیلم را می خوانم به نظرم هیجان انگیز می آید، پس همان را انتخاب می کنم.

    فاولر: چه چیزی در داستان کوتاه Minority Report نوشته Philip k Dick تو را به وجد آورده بود؟

    کروز: وقتی آن را خوندم در حال بازی در فیلم Eyes wide shut بودم و به نظرم آمد که این داستان پتانسیل زیادی برای فیلم سینمایی شدن دارد. یک داستان شخصی، که نقش ها و بازیهای فوق العاده ای داشت. ولی هنوز مطمئن نبودم اما هنگامی که فهمیدم Steven قصد به عهده گرفتن آن را دارد. منم خواستم ببینم آینده ام با Steven spielbeng چگونه می شود. ما شروع به صحبت در مورد اینکه چگونه می خواهیم این دنیای واقعی را که در آن مردم به طرقی عجیب زندگی می کنند را بازسازی نماییم و مسائلی از این قبیل.

    فاولر: آیا به فکر تولد ۴۵ سالگیت در ماه جولای هستی؟

    کروز: بله فکر می کنم بعضی دوستانم دارند برنامه های یک جشن کوچک را تدارک می بینند.

    فاولر: آیا هیچ وقت فکر می کردی در این سن هم خوش قیافه باشی؟

    کروز: ]خنده[ اصلا ً نمی دانستم

    فاولر: معمولاً چه تمرینهایی می کنی؟

    کروز: من آدم فعالی هستم. خلبانی می کنم، کوهنوردی می کنم، کارهای مختلف زیادی انجام می دهم نه به طوردائم ولی وقتی برای یک فیلم آماده می شویم مقداری ژیمناستیک کار می کنم

    هم اکنون در حال کار بر روی فیلم The last samurai (آخرین سامورائی) هستم در نتیجه هر روز کارهای متفاوت و زیادی را باید انجام دهم. آنها آدمهای خیلی فعالی بودند!

    فاولر: پس هیچ بحرانی را در زندگی نداشته ای؟

    کروز: من فقط می خواهم کار کنم،زمانی را که جوان بودم به یاد می آورم و اینکه آن موقع فکر می کردم خدایا! آیا دوباره یک کار دیگر را خواهم گرفت؟ چه اتفاقی خواهد افتاد؟ من فقط می خواهم به کارم ادامه دهم و در آن پیشرفت کنم. حالا به اینکه بازنشسته شوم فکر نمی کنم. به نظر من اگر زمانی اشتباهاتم زیاد شود، آن موقع،هنگام خداحافظی است ولی حالا وقتی کار می کنم کاملاً ذوق و شوق دارم و از عهده کارها بر می آیم.

    فاولر: تصور کن که اخیراً دچار بحران بسیار شدیدی شده ای، چه کار می کنی؟

    کروز: مسلماً اتفاقی که سال گذشته برایم افتاد سخت ترین دوران زندگیم بود ولی خوب زندگی این جوریه دیگه. من تو زندگی خوش شانس بوده ام. وقتی فرصت انجام کاری را دارم به نحو احسن از آن استفاده کرده و آن را انجام میدهم. من از آن دسته آدمهایی نیستم که مرتب از زندگی شکایت و ناله و زاری می کنند . ولی خوب هیچ وقت هم زیر فشار خیلی زیاد نبوده ام.

    فاولر: طلاق چه تاثیری روانی بر تو داشت؟ بخصوص در مورد روابطت؟

    کروز: من خسته و ناامید نیستم. فکر می کنم که کاملاً واقع بین باشم. و موقعیت های به مراتب بهتری هم در زندگی دارم.

    فاولر: مسلماً عاشق Penelope cruz شدن به تو کمک خواهد کرد . حال هر وقت که این اتفاق افتاده باشد، نه؟

    کروز: واقعاً چه زمانی این اتفاق افتاد ؟ ما دوست بودیم. تلفنی با هم صحبت می کردیم کلی وقت با هم می گذراندیم . فکر کنم این اتفاق در ماه جولای افتاد. می دانی رابطه کم کم شکل میگیرد. شما از همدیگر خوشتان می آید و با هم زمانی را سپری میکنید. ما هم همین کار را می کردیم مثل بقیه.

    فاولر: زندگی تو زیر ذره بین بود، پر از اتهامات بی مورد و فضولیهای زشت. چگونه با اینها کنار آمدی؟

    کروز: خنده داره. وقتی داشتم بزرگ می شدم همیشه یک شاگرد جدید در مدرسه بودم. هر وقتی که جابجا می شدم با کنجکاویهای بی مورد دیگران و غیبت کردن آنها در موردخودم سروکار داشتم. و این باعث شد که بهفمم که با بقیه متفاوتم . شما به میهانیها دعوت نمی شوید، شایعات زیادی در مورد شما وجود دارد و چیزهایی از این قبیل، بعضی وقتها با خودم فکر می کنم که هی پسر! تا کی اوضاع می خواهد اینگونه باشد؟ باید یک کاری بکنی. ولی بعداً متوجه می شوم که این دنیا همیشه همین طور بوده و خواهد بود. مادرم سابقاً به من می گفت: ”Tom سلام، بیدار شو دنیا این طوریه دیگه!“ پس وقتی بزرگ شدم فهمیدم که بله همین طوریه در نتیجه دیگه نمی خواهم کلی از وقتم را به این نگرانیها اختصاص دهم می خواهم کارم را به خوبی انجام داده تا پیشرفت کنم و از زندگیم لذت ببرم.

    فاولر: بینش های علمیت را چگونه با این موضوع سازگار می کنی؟

    کروز: این بینش در دهه ی ۸۰ وقتی یک محصل بودم خیلی مفید بود. چیزهایی در آن وجود دارد که واقعاً به من در زندگی کمک کرد.در کاهش ترسها و استرس ها. علم ابزارهای زیادی به من داد تا روز به روز بهتر شوم.

    فاولر: خوب حالا که در مورد همه ی مطالب معمول صحبت کردیم، چیزی را به ما بگو که همه می خواهند بشوند: چرا چمن های Rosie O’Donnell را زدی ( که برای آخرین سریال Rosie O’Donnell ضبط شده بود)

    کروز: او ( Rosie ) از من خواست و من هم که در این کار استادم من همیشه در کوتاه کردن چمن ها خبره بوده ام.

    «این کار را دوست عزیز آرش حمیدی زحمت  کشیده اند و برای ما فرستاده اند.»
       

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۷ بهمن ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش