کتاب مقاله بیماری آرایش

کلاهبرداری که قول برنده‌شدن می‌داد ***


 

مرد کلاهبردار برای فریب طعمه‌هایش ترفند عجیبی داشت.
این مرد که مدعی بود ‌می‌تواند کاری کند که دوستانش در مزایده‌های پرسود کارخانه‌های مختلف برنده شوند، بعد از کلاهبرداری میلیونی از طعمه‌هایش، تحت تعقیب پلیس قرار گرفت.

پلیس زمانی پی به کلاهبرداری‌های این مجرم سابقه‌دار برد که یکی از طعمه‌های او به پایگاه چهارم پلیس آگاهی تهران رفت و از وی به اتهام کلاهبرداری شکایت کرد.

این مرد به ماموران گفت: مدتی قبل با مرد میانسالی به نام سعید آشنا شدم که ادعا می‌کرد نفوذ زیادی در کارخانه‌های صنعتی دارد و با استفاده از ارتباطاتی که دارد می‌تواند مرا پولدار کند.

بعد از گذشت چند روز، سعید نزد من آمد و گفت که یکی از کارخانه‌ها قصد دارد مقدار زیادی ضایعات فلزی را به مزایده بگذارد و هر کسی که در این مزایده برنده شود، سود زیادی به جیب می‌زند.

وقتی وی مدعی شد که با استفاده از نفوذش در این کارخانه، می‌تواند برنده مزایده ر

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۶ شهریور ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • زن بزرگتر از شوهر

    زمانی که علم جامعه شناسی آشکارا اعلام می کند ازدواج در زمره پیچیده ترین روابط انسانی است، شاید بتوان تأمل زیادی در این خصوص داشت و از زوایای مختلف آن را مورد بررسی قرار داد، زیرا بسیار شنیده شده که ازدواج، مظهر برخورد فرهنگ و طبیعت است. به این صورت که جامعه می کوشد طبیعت را مهار کند و آن را به فرهنگ تبدیل نماید و به دلیل همین ویژگی هاست که بیان می شود میثاق زناشویی با توجه به زمان و شرایط دوران خودش، دچار دگرگونی ها و تغییراتی شده ، ولی نفس آن از قدیم الایام یکی بوده است.

    ازدواج ابعاد گوناگونی دارد و انتخاب همسر نیز گزینه های متفاوتی دارد که جدای از نزدیکی فرهنگ ها ، جغرافیا، تحصیلات و…« سن » یکی از ویژگی هایی است که مورد توجه بوده و تفاوت سنی در همه اعصار به گونه ای بوده که نشان می دهد در تفاوت سنی زوجین ، مرد چند سالی بزرگتر از زن بوده است. به طوری که در ایران پدیده گزینش همسر، پراکندگی خاصی داشته است؛ از این رو تفاوت سن زوجین در ایران امری طبیعی به نظر می رسد و میزان این تفاوت، تا آنجا مورد توجه قرار می گیرد که در بیشتر موارد میان ۴ تا ۱۲ سال است.

    اما بسیاری از جامعه شناسان معتقدند در یک جامعه صنعتی یا رو به صنعتی شدن و پویا، معیارها نیز در حال تغییر و دگرگونی است. چه بسا هنوز وجود داشته باشند افرادی که به تفاوت سنی میان زوجین با تأکید بزرگتر بودن مرد از زن صحه بگذارند، اما در جامعه ای که زنان دست به فعالیت های اجتماعی، فرهنگی، هنری و حتی مطالعاتی و سیاسی می زنند، از نظر تحصیلات ارتقاء پیدا می کنند و جایگاه ها، موقعیت هایی برتر و یا همسان مردان به دست می آورند و همین باعث می شود مقوله سن در ازدواج آنان نیز دچار تغییر شود. مثلاً در جامعه امروز، بسیار دیده شده زنانی که از همسران خود بزرگتر هستند. با این حساب می توان گفت که نظریه همسر گزینی با توجه به شرایط خاص هر جامعه می تواند تغییر یابد و در نهایت موجب طرح این پرسش می شود که آیا بزرگتر بودن زنان از شوهرانشان موجب بروز مشکلاتی می شود؟

    پاسخ های مختلفی شامل این پرسش می شود؛ پاسخ های مخالف و موافقی که بحث بر سر هر کدام می تواند نظر عده ای خاص را پاسخگو باشد.

    دکتر امان قرایی مقدم، محقق و استاد دانشگاه در این خصوص می گوید: «به نظر من این تفاوت سنی، منفی است زیرا با تحقیقاتی که روی ۲ هزار و ۱۶۷ پرونده طلاق انجام داده ایم، به این نتیجه رسیده ایم که یکی از مهمترین دلایل طلاق در میان زوجین، بروز همین تفاوت سنی است. یعنی بزرگتر بودن زن از مرد، زیرا این پدیده چه از نظر فرهنگی و چه از نظر اجتماعی در جامعه ما پذیرفته شده نیست.

    فرهنگ سنتی ایران می گوید بزرگتر بودن مرد در ازدواج یک ارزش است و حتی در محافل و مناطق روستایی هم، شعرهایی در این خصوص سروده اند، بنابراین اینگونه به نظر می رسد که اگر این ازدواج ها محکم نباشد، در مدت کوتاهی با شکست مواجه می شود.»

    جامعه شناسان دلایل گوناگونی را در این خصوص برمی شمارند. آنان معتقدند رشد علمی و فرهنگی زنان و به دست گرفتن بازار کار و کسب و دیگر موفقیت های اجتماعی در رشد آنان نقش داشته است؛ اما از سوی دیگر، افزایش سن ازدواج و بعد اقتصادی، از مهمترین عوامل چنین پیوندهای زناشویی است.

    حمید اکبری- کارمند، می گوید: «دوستی داشتم که همیشه می گفت من با یک زن پولدار ازدواج می کنم. چند سالی از او خبر نداشتم تا این که هفته پیش او را دیدم. سوار خود روی آخرین مدل شده بود و از ظاهرش مشخص بود که وضع مالی خوبی دارد. برایم تعریف کرد که با خانمی ۹ سال بزرگتر از خودش ازدواج کرده و از زندگی اش هم راضی است و به هر چه می خواسته، رسیده است. خوشحال شدم ولی نتوانستم باور کنم، چون آن دوست ِ خیلی شاد و سر حال سابق نبود.»

    ازدواج زن با مردی که از خودش کوچکتر است، از دید جامعه شناسان غیر از بُعد اقتصادی، به مسائل عاطفی و احساسی منوط است. مثلاً دکتر قرایی مقدم در این خصوص می گوید: «خام بودن جوانان و تحت تأثیر احساسات قرار گرفتن، یکی دیگر از دلایلی است که موجب چنین ازدواج هایی می شود، زیرا باید در نظر داشت برخی جوانان با توجه به بالا بودن درایتی که زن در برخی موارد دارد، ممکن است تحت تأثیر قرار بگیرند. بخصوص که در یک سن خاص زن خیلی بهتر می تواند مرد را رام کند. اگر آن زن از موقعیت اجتماعی و اقتصادی خوبی هم برخوردار باشد که این کار آسان تر انجام می گیرد، زیرا پسرانی که حداقل لوازم زندگی را دارند برای فرار از به دست آوردن این امکانات، ترجیح می دهند چنین ازدواج هایی داشته باشند.»

    این در حالی است که دکتر نوید ایرانپور، پژوهشگر مسائل خانواده در یک طبقه بندی به چرایی و چگونگی این ازدواج ها اشاره می کند.وی معتقد است این ازدواج ها را می توان در ۳ طبقه مجزا قرار داد:

    الف- آن دسته از ازدواج هایی است که بنابر اجبار صورت گرفته و خانواده با انتخاب دختری بزرگتر از پسر بنابر از شرایط خاصی، پسر را به ازدواج مجبور می کنند.

    ب- ازدواج هایی که بر پایه عشق و علاقه دو طرف بنا نهاده شدند.

    ج- ازدواج هایی که بُعد اقتصادی دارند.

    وی در ادامه سخنانش نتایج چنین ازدواج هایی را این گونه بیان می کند: «با توجه به نوع چگونگی ازدواج، مسلماً رفتارهای متفاوتی نیز بروز پیدا می کند. در ازدواجی که مرد بر پایه عشق و یا ثروت خود را راضی کرده است که با زنی بزرگتر از خود ازدواج کند دو حالت پیش می آید: یا زن حاکم خانواده می شود و یا این مرد است که از قدرت برخوردار است. زیرا مردی که با توجه به شرایط اقتصادی زن ازدواج کرده است، برنامه ریزی می کند که چگونه از آن استفاده کند. در چنین شرایطی معمولاً جوان بودن خود را بهانه ای برای اخاذی قرار می دهد و زن نیز کوتاه می آید.»

    غیر از این، ازدواجی که بر پایه زور و اجبار است در نوع خود بدترین واکنش را داراست، زیرا زن و مرد بیشترین تنش ها را در خود خواهند داشت. در چنین خانواده هایی بیشترین تنش بر سر این موضوع است که چه کسی قدرت را در دست بگیرد، مرد یا زن؟ مرد به دلیل نگرش سنتی می خواهد مردانگی نشان دهد و حاکم خانه باشد و زن به علت بزرگتر بودن نمی تواند این نکته را تحمل کند و تنش بر سر قدرت، می تواند نهاد خانواده را دچار مشکل کند.

    دوست می گفت: «با مدیر عامل شرکت کامپیوتری که در آن مشغول به کار بودم، ازدواج کردم. او ۷ سال از من بزرگتر است و ما ۵ سالی است که زندگی مشترکی داریم. راضی ام اما گاهی اوقات احساس می کنم همانند یک مهره هستم و هیچ اراده ای از خود ندارم. تنها این مورد است که ناراحتم می کند.»

    در حالی که عده ای از کارشناسان با این کار مخالف هستند، گروهی دیگر توافق دارند که نمی توان یک حکم کلی برای چنین مسئله ای در جامعه ایران صادر کرد، زیرا هنوز تعریف مشخص و دقیقی از وظایف زن و مرد نسبت به هم تبیین نشده و یا اگر شده کمتر عملی می شود و به همین دلیل است که اختلاف ها روز به روز بیشتر می شود؛ بنابراین در حالی که در زندگی های عادی زناشویی تنش هایی را شاهد هستیم، طبیعی است میان خانواده ای که زن چند سالی هم از شوهرش بزرگتر است، شاهد حرف ها و حدیث هایی هم باشیم. به طور مثال به مرد می گویند هیچ کس را به او نمی دادند و آمد این زن را گرفت و یا این زن سنش بالا رفته بود و مجبور شد با کوچکتر از خودش ازدواج کند، که تمامی این حرف ها در کنار مشکلات دیگر می تواند آسیب پذیری خانواده را افزایش دهد. عده ای از روان شناسان اجتماعی با نگاهی از بعد روان شناسانه و روان شناختی نیز سعی بر تحلیل این دسته از ازدواج ها دارند.

    آنان معتقدند از نظر روان شناسی زن ها زودتر از مردها نسبت به مسائل زندگی عاقل تر می شوند و درکشان از مسائل درون خانواده و زندگی عمیق تر است؛ بنابراین مسئولیت پذیرند و یا بیشتر در این زمینه ها فکر می کنند. حال اگر زنی چند سالی بزرگتر باشد، به طور ناخودآگاه انتظار دارد که مرد هم همانند او فکر کند و مسائل را بسنجد، برای همین زمانی که انتظارش برآورده نمی شود، این تصور تداعی می شود که مرد نسبت به خانه و خانواده بی مسئولیت است و در نهایت تنش فضای خانواده را پر می کند. از سوی دیگر، مردی که با زن بزرگتر از خودش ازدواج می کند، ممکن است پس از چند سال زندگی، با فرسوده شدن جسم زن، احساس ضرر کند و احتمالاً به فکر جدایی و یا ازدواج دوم بیفتد و…

    خانمی می گفت: «پس از ۱۵ سال زندگی، شوهرم به من می گوید تو پیر هستی. من ۶ سال جوان تر از تو هستم. می گوید اگر به خاطر ثروت و موقعیت تو نبود، با تو ازدواج نمی کردم. خیلی غصه دار شدم. من با عشق جلو رفتم و او با پول. حالا که به آن چیزهایی که می خواسته، رسیده، به من می گوید تو پیر هستی. پس از ۱۵ سال زندگی این حرف ها دلم را آتش می زند.»

    دکتر ایرانپور به نوع تفاوت در اختلافات سنی نیز اشاره می کند. به این معنی که اگر تفاوت سنی میان زن و مرد ۳ تا ۴ سال باشد، از یک حد معمولی برخوردار است. در این شرایط زنی که ۳ یا ۴ سال بزرگتر از شوهرش است، معمولاً در برابر موضع مرد کوتاه می آید و می کوشد مطیع باشد. در صورتی که هر چه این تفاوت سنی افزایش یابد، حس مادری، خواهر گونه و یا سرپرست در زن بیشتر می شود. مثلاً زنی که ۱۵ سال و یا بیشتر از همسرش بزرگتر است، همواره همانند مادر یا خواهر بزرگتر با شوهرش برخورد می کند.

    خانم کارمندی می گفت: «با کسی ازدواج کردم که ۱۰ سال از من کوچکتر است. همه می گویند جای پسرت است و به او هم می گویند که با مادرت ازدواج کرده ای. شاید حق دارند. ولی ما با هم خوشبخت هستیم و ۷ سال است که زندگی می کنیم. تمام خرج تحصیلش را خودم دادم و برای دکترا گرفتن فرستادمش خارج از کشور. می گفتند این کار را نکن می رود و دیگر بر نمی گردد؛ ولی همسرم رفت دکترایش را گرفت و برگشت و با هم زندگی می کنیم. الان حرف های مردم کمتر شده؛ ولی هنوز وقتی ما دو تا را با هم می بینند تعجب می کنند.» تمام این مسائل زمانی کنار هم جمع شده، باعث می شوند کارشناسان نظرات مختلفی را ارائه دهند؛ هر چند این نظرات در آخر به نقطه ای مخالف ختم می شود و گویی هنوز عُرف جامعه و مردم آن را قبول ندارند.

    دکتر قرایی مقدم در این خصوص می گوید: «شاید چنین ازدواج هایی نکات مثبتی هم داشته باشد مثل اداره زندگی از سوی زنی آگاه و مدیره. ولی کنار این نکات مثبت، این نکات منفی است که خود نمایی می کند زیرا اگر خود فرد پذیرای شرایطش باشد، تا اندازه ای می تواند نگاه جامعه و مردم را تحمل کند و تأثیرات منفی این برخوردها همیشه در زندگی خانوادگی آنان بروز می یابد.» در هر حال، با نگاهی می توان خانواده هایی را یافت که با بزرگتر بودن زنان از شوهرانشان، زندگی هایی شاد و زیبا دارند.

    آقای که کارمند فرودگاه است می گوید: «روزی که مثل همیشه مشغول چک کردن یکی بودن شناسنامه ها با هویت مسافر بودم، دیدم زن و مرد مو سپیدی شناسنامه هایشان را دادند. مرد ۵ سال کوچکتر از زن بود. با خنده گفتم: پدر جان خانمت که ۵ سال بزرگتر است. پیرمرد لبخندی زد و گفت: مگر چه عیبی دارد، عوضش خانمم هنوز شاداب تر و جوان تر از من مانده، مگر نه؟!»

    funpatogh . com

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۷ مرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • قوانین طلایی ارتباط همسران

    فنون برقراری ارتباط صحیح (ارتباطات کلامی)
    بسیاری از بگومگوها و مشاجرات خانوادگی ناشی از درست صحبت نکردن و عدم توانایی در رساندن مفهوم و منظور افراد است.

    در این مقاله به بررسی ۶ قانون ارتباطی و در مقاله ی بعد به ۶ قانون دیگر اشاره خواهیم کرد :

     برای کاستن از این مشاجرات متخصصین آموزش‌های مهارت‌های ارتباطی، تدابیری برای برقراری ارتباط مناسب تدوین کرده‌اند که به خلاصه‌ای از آنها اشاره می‌کنیم:

    قانون ارتباطی ۱:

     به جای «تو و شما» جملات خود را با من شروع کنید.

     

    قانون ارتباطی ۲:

    تا جایی که امکان دارد از کلمات «همیشه و هرگز» استفاده نکنید. مثل اینکه می‌گویید: «هیچ‌وقت دست به سیاه و سفید نمی‌زنی» واژه‌های «هرگز و همیشه» بیش از اندازه قدرتمند هستند و بی‌آنکه لازم باشد طرف مقابل را خشمگین می‌سازند، از این گذشته بسیار ضعیف هستند، زیرا به راحتی می‌توان در مقام تکذیب آن حرف زد، البته مردم وقتی از این کلمات استفاده می‌کنند، می‌خواهند بگویند از این موضوع به شدت ناراحت هستند و بیشتر قصد تاکید دارند و می‌خواهند مطمئن شوند که طرف مقابلشان متوجه موضوع شده است. ولی نمی‌دانند کسی که فقط دو سه بار اشتباهی را مرتکب شده است چقدر از این موضوع ناراحت می‌شود.

     

    قانون ارتباطی ۳:

     رشته‌ کلام همسرتان را پاره نکنید. در هنگام صحبت کردن بگذارید همسرتان حرفش را کاملا بزند. زمانی‌که صحبتش را قطع می‌کنید وی را عصبانی می‌کنید و به او این احساس را می‌دهید که کسی به حرف شما گوش نمی‌کند و برای آن ارزشی قائل نیست. از آنجائیکه اجازه نداده‌اید جمله‌اش تمام شود، ممکن است نتیجه‌گیری شتاب زده و غیر واقعی بکنید.

     

    ممکن است هر چقدر تلاش کنید نتوانید این رفتار خود را کنترل نمائید در این شرایط بهتر است بگویید «نوبت صحبت به من هم بده زیرا به نظر می‌رسد حرف‌های غیر منصفانه می‌زنی ولی خواب ادامه بده» و یا اینکه بگویید :«می‌دانم نباید صحبت را قطع کنم ولی می‌خواهم بدانی غیر منصفانه قضاوت می‌کنی» در این شرایط گوینده به اندازه ی کافی اعتراض خود را بیان می‌کند و احساس خود را نیز مطرح می‌سازد و در موقعیتی قرار می‌گیرد که بتواند پایان سخن همسرش را بشنود. در عین حال اعتراض به اندازه ی کافی کوتاه است و طرف مقابل را عصبانی نمی‌کند و می‌تواند به حرف زدن ادامه دهد.

     

    قانون ارتباطی ۴:

     حرف همسرتان را به زبان خود خلاصه کنید «دانیل بی‌وایل»، یکی از متخصصین مهارت‌های ارتباطی می‌گوید وقتی همسرتان سعی دارد احساسش را با شما در میان بگذارد سعی کنید سخن او را با عبارات خود خلاصه کنید تا بدانید منظور او را فهمیده‌اید و بعد از او سوال کنید آیا درست می‌گویم. در این شرایط هر دو به حرف‌های یکدیگر گوش فرا می‌دهند.

    قانون خلاصه کردن مبتنی بر یک فراست مهم است و تلاشی است تا طرفین ازدواج وقتی حرف‌های یکدیگر را خلاصه نمی‌کنند آن را بفهمند. سعی کنیم از این قانون سود ببریم و بپذیریم که گوش دادن به حرف‌های همسر از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

     

    قانون ارتباطی ۵:

    از ذهن خوانی پرهیز کنید. ذهن خوانی یکی از خطاهای ارتباطی است، یعنی شما برداشت‌های خود را به دیگران نسبت می‌دهید، تصور می‌کنید مردم چگونه فکر می‌کنند، چه احساسی دارند و چه می‌خواهند بکنند. ذهن خوانی می‌تواند کاملا تحریک کننده و خشم برانگیز باشد عباراتی از قبیل:

    «تو می‌خواستی مرا مجازات کنی»

    «تو دوستان مرا نمی‌پسندی»

    «تو از مسئولیت فرار می‌کنی»

    می‌خواستی کاری بکنی که من احساس گناه بکنم»

     

    عباراتی از این قبیل می‌تواند مانع گفتگوی منطقی شود. اشخاص دوست ندارند که دیگران درباره ی احساسات و علائق آنها به حدس و گمان متوسل شوند، به خصوص حدس اشتباه آنها را به شدت ناراحت می‌کند و این اتفاقی است که اغلب روی می‌دهد. ذهن خوانی ممکن است یک بیان ناقص باشد که از آن برای پی بردن به همه ی مطالب استفاده کنید. توجه داشته باشید که گاه «ذهن خوانی» مبین ترس شماست که به شکل اظهارنظر درباره ی احساسات و انگیزه‌های دیگران متجلی می‌شود.

     

    در مقاله ی بعد به ۶ قانون ارتباطی دیگر از ” فنون برقراری ارتباط صحیح (ارتباطات کلامی) ” اشاره خواهیم کرد .

    ادامه دارد …

     

    منبع : برگرفته از کتاب ” روان شناسی ازدواج – نویسنده : زهره رئیسی – با تغییر و تلخیص

     

     

    funpatogh . com

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۱ مرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • جملات معجزه گر!

    نامه ی تشکر آمیز همسری به همسری

     

    متشکرم:
    برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.

    برای همه وقت هایی که به حر ف هایم گوش کردی.

    برای همه وقت هایی که به من شهامت و جرأت دادی.

    برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.

    برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی.

    برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.

    برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.

    برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.

    برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من هستی.

    برای همه وقت هایی که گفتی “دوستت دارم”.

    برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.

    برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.

    برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.

    برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.

    برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.

     برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.

    به خاطرهمه این ها، هیچ وقت فراموش نکن که:

    همیشه برای گوش دادن به حرف هایت آمادگی دارم.

    همیشه پشتیبانت هستم.

    من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود.

    فقط کافی است چیزی از من بخواهی، بلافاصله از آن تو خواهد شد.

    می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم.

    من کاملاً به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی.

    در دنیا تو از هر چیزی برایم مهمتر هستی.

    همیشه دوستت دارم، چه به زبان بیاورم چه نیاورم.

    همین الان در فکر تو هستم.

    تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری.

    من همیشه برای تو این جا هستم و دلم برایت تنگ است.

    هر وقت که احتیاج به درد و دل داشتی روی من حساب کن.

    تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.

     

    منبع : موفقیت

     

     

    funpatogh . com

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۷ مرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • با جیغ و داد مشکلات حل نمی شه

    تا همین چند وقت پیش هیچ مشکلى با پدر و مادرتان نداشتید و همه چیز به‌خوبى و خوشى پیش مى‌رفت، اما این روزها از غذایى که مى‌خورید گرفته تا لباس‌هایى که مى‌پوشید و حتى رنگ دیوار اتاقتان موضوع اختلاف نظر با آنان است. اشکال کار اینجاست که نه شما و نه پدر و مادرتان حاضر به کوتاه آمدن نیستید و مسائل کوچکى مانند زمان رفتن به رختخواب یا افرادى که با آنها در مدرسه دوست هستید موجب جنگ و دعوا در خانه مى‌شود. واقعاً چه اتفاقى افتاده است شما تا یکى دو سال پیش کودک بودید و پدر و مادرتان کنترل زیادى روى اعمال و رفتار شما داشتند و حتى درباره چیزهاى کوچکى مانند خوراکى‌اى که به مدرسه مى‌بردید یا حتى لباس خوابتان براى شما تصمیم مى‌گرفتند.

     

    شما هم به‌عنوان یک کودک مخالفت چندانى نداشتید و مطابق میل و تصمیمات آنها رفتار مى‌کردید. البته این طرز برخورد والدین بسیار خوب است زیرا کودکان از نظر ذهنى آنقدر رشد نکرده‌اند تا بتوانند از خود مراقبت کنند یا صلاح خود را تشخیص دهند. ولى بچه‌ها همیشه بچه نمى‌مانند، بزرگ مى‌شوند و مانند شما به مرحله نوجوانى مى‌رسند. شما در دوره نوجوانى هویت خود را پیدا مى‌کنید، هویتى که از هویت پدر و مادرتان مستقل است.

    سخن با معنا و فصیح با قلب آدمی آن می کند که باران با زمین بایر می کند

    دوره نوجوانى، زمانى است که فرد در آن افکار و عقاید خاص خود را پیدا مى‌کند و دوست دارد آنها را در زندگى و محیط اطراف خود پیاده کند. دوره نوجوانى زمینه ورود به دنیاى بزرگسالان را فراهم مى کند. در دوره‌اى که شما بزرگتر مى‌شوید، تغییر مى‌کنید و تبدیل به فردى مى‌شوید که دوست دارد خودش براى خودش تصمیم بگیرد. ممکن است والدینتان نتوانند به همان سرعت خود را با این تغییرات هماهنگ کنند. آنها قبلاً عادت داشتند براى شما که یک کودک بوده‌اید تصمیم بگیرند و شما هم فوراً حرف آنها را گوش کنید، ولى الآن شرایط فرق کرده است و کمى زمان لازم است تا سایر افراد خانواده به شخصیت جدید شما عادت کنند.

     

    اختلاف نظرها بین والدین و نوجوان ها بسیار عادى است. نوجوانان خیلى زود عصبانى مى‌شوند، زیرا دلشان مى‌خواهد پدر و مادرشان با همه کارهاى آنها موافق باشند و هر مخالفتى برایشان به این معناست که به شخصیت آنها احترام گذاشته نمى‌شود. پدر و مادرها هم عصبانى مى‌شوند چون عادت ندارند فرزندانشان را خارج از محدوده کنترل خود ببینند. یکى از ویژگى‌هاى پدر و مادرها هم این است که خیلى نگران فرزندانشان هستند، آنها مى‌ترسند شما آنقدر بزرگ نشده باشید که بتوانید تصمیم‌هاى درستى بگیرید. مخالفت‌ها و سخت‌گیرى‌هاى آنها به خاطر محبت‌شان است نه دشمنى آنها!

    اگر خواسته خود را با آرامش و نه با جیغ و داد مطرح کنید و رفتار منطقى‌اى داشته باشید، راحت‌تر مى‌توانید پدر و مادرتان را متقاعد کنید.

    مشاجرات بین والدین و فرزندان معمولاً احساسات هر دو طرف را به شدت جریحه‌دار مى‌کند. از طرف دیگر بعضى از مسائل مانند انتخاب دوست یا با دوستان براى گردش بیرون رفتن، مشاجرات بزرگترى به‌وجود مى آورد زیرا درست به نقطه حساسى دست مى گذارند، یعنى همان احساس استقلال و آزادى طلبى نوجوان و احساس حمایت و مراقبت کردن از فرزند در پدر و مادر. اما اوضاع همیشه این‌طور نمى‌ماند. با گذشت زمان پدر و مادرها فرزندشان را دیگر کودک نمى‌دانند و به او آزادى‌هاى معقول و مناسب با سن‌اش مى‌دهند. نوجوانان هم یاد مى‌گیرند که پدر و مادرها صلاح آنها را مى‌خواهند و نیت بدى ندارند و از طرف دیگر علتى وجود ندارد که با تمام خواسته‌هاى آنها در خانواده موافقت شود.

     

    بهترین راه براى جلوگیرى از این مشاجرات یادگرفتن راه هاى درست ارتباط برقرار کردن است. اگر خواسته خود را با آرامش و نه با جیغ و داد مطرح کنید و رفتار منطقى‌اى داشته باشید، راحت‌تر مى‌توانید پدر و مادرتان را متقاعد کنید. به هرحال باید به آنها نشان دهید که بزرگ شده‌اید. نشانه بزرگ شدن فقط به‌‌‌دست آوردن آزادى‌‌هاى بیشتر نیست، یکى از نشانه‌ها داشتن رفتار منطقى و حل مشکلات از طریق گفت وگو است.

    بعضى وقت‌ها به نظر مى‌رسد که رابطه شما هیچ وقت بهتر نمى شود. نه شما حرف آنها را مى‌فهمید و نه آنها حرف شما را. ولى با گفت وگو کردن و بیان کردن عقایدتان به جای دعوا کردن مى‌توانید احترام بیشترى کسب کنید.

    به یاد داشته باشید که نتیجه بحث همیشه نباید کاملاً به نفع شما یا پدر و مادرتان باشد. گاهى اوقات اگر هر دو طرف کمى کوتاه بیایند خیلى از مشکلات به راحتى حل مى‌شود.

    منبع: ایران

     

    funpatogh . com

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۶ خرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش