بیدار باش تا زنده بمانی
پسرک بازیگوش هالیوود سر به راه شده است. دیگر از تئوری توطئه «جی اف کی»، «نیکسون» یا «سالوادور» خبری نیست و جار و جنجالی هم برپا نمی شود. در فیلم «مرکز تجارت جهانی» نه کسی از سیاست چیزی می گوید، نه به دنبال دست های پنهان می گردد، نه حتی به سرنوشت خودش لعنت می فرستد که جملات غیر مودبانه اش به کسی بر بخورد همه آدم های خوبی هستند که قصد دارند اعمال قهرمانانه انجام دهند، حتی اگر جر?ت داوطلب شدن برای بالا رفتن از برجی در حال فروریختن را نداشته باشند.
تعجبی ندارد اگر کهنه سرباز جنگ ویتنام گفته های پنج سال پیش خود را فراموش کرده باشد که هرگاه بخواهد درباره وقایع ۱۱ سپتامبر فیلمی بسازد، «نبرد الجزایر» را الگو قرار می دهد، چه بسا اگر خود فرمانده فیدل هم به جای او بود و با یک بودجه ۶۳ میلیون دلاری در محاصره عوامل سراپا محافظه کار پارامونت قرار می گرفت، رفاقتش با رفیق «چه» را از یاد می برد. استون حتی سبک پر تب و تاب و تصاویر ام تی وی وار «قاتلین بالفطره» و «پیچ تند» را فراموش کرده و در روایتش مسیری کاملا سر راست را در پیش گرفته است که بی شباهت به آثار گیشه پسند ران هاوارد نیست. اتفاقا همین دور شدن از روال معمول باعث شده که یکی از بهترین و قابل تحمل ترین آثار سالیان اخیرش را بسازد. «مرکز تجارت جهانی» هرچه باشد به بدی «اسکندر مقدونی» نیست که موجب سرخوردگی تماشاگران عادی و منتقدان حرفه ای شود و جایگاه استون را در هالیوود متزلزل کند. این فیلم که روز ۱۸ مرداد در آمریکا اکران شده، امید بسیار به استقبال مردم و فروش خوب در گیشه بسته و مضمون مرکزی آن نیز «امید» و «اراده برای زنده ماندن» است.
جان مک لافلین نیکلاس کیج گروهبان پلیس اداره بندرداری نیویورک صبح روز یازده سپتامبر ۲۰۰۱ مشغول انجام وظایف روزانه است که صدای برخورد هواپیما با یکی از دو برج سازمان تجارت جهانی را می شنود. چون ۱۲ سال از ۲۱ سال سابقه کارش را در آن حوالی گذرانده و داخل ساختمان را مثل کف دست می شناسد، برای کمک به عملیات نجات به محل حادثه می شتابد و متوجه می شود که برای مقابله با اتفاقی غیر منتظره در این مقیاس «هیچ نقشه ای وجود ندارد». با سه پلیس داوطلب دیگر از ساختمان بالا می رود اما بارانی از بتن و فولاد بر سر گروهشان می بارد. مک لافلین و پلیس جوان کلمبیایی تباری به نام ویل جیمنو مایکل پنا در تاریکی و زیر ویرانه هایی به ارتفاع چندین متر زنده می مانند و چون می دانند که از هوش رفتن به معنی مرگ است، سعی می کنند با آخرین رمقی که در تنشان مانده، خاطراتشان را یادآوری کنند تا زنده بمانند. مک لافلین به همسرش دونا ماریا بلو می اندیشد و جیمنو که به یاد همسر باردارش مگی جیلنهال است، تصویری از حضرت مسیح ع در نظرش می آید که آب به دستش می دهد. در همین زمان دیوید کارنز مایکل شانون، تفنگدار دریایی بازنشسته و مسیحی معتقدی که در کانکتیکات به کار حسابداری مشغول است، به نظرش می رسد که خدا او را به محل حادثه فراخوانده است و به سرعت خودش را به آنجا می رساند، از سد نیروهای امنیتی و امدادی می گذرد و جان و ویل را بعد از ۲۴ ساعت از زیر آوار نجات می دهد.
«مرکز تجارت جهانی» از معدود فیلم های استون است که او نه فیلمنامه اش را نوشت و نه تولیدش را آغاز کرد. فیلمنامه را آندره برلوف نوشت براساس خاطرات دو شخصیت واقعی از میان ۲۰ نجات یافته، رخدادی که جان حدود ۳هزار نفر را گرفت و کلید تولید را تهیه کننده ای به نام دبرا هیل زد که سال گذشته به خاطر ابتلا به سرطان درگذشت. در حالی که پرداختن به وقایع ۱۱ سپتامبر در سال های اخیر برای هالیوود تابو به شمار می رفت و تصاویر برج های تجارت جهانی از فیلم هایی مانند «مرد عنکبوتی» و «سرندیپیتی» حذف می شد تا خاطر کسی را نیازارد، امسال «یونایتد ۹۳» درباره اتفاقات درون یکی از هواپیماهای ربوده شده ۱۱ سپتامبر با موفقیت بسیار روبه رو شد و «مرکز تجارت جهانی» یک ماه پیش از پنجمین سالگرد آن و درست یک روز قبل از کشف نقشه عملیات تروریستی گسترده دیگری برای هواپیماها در انگلستان به نمایش در آمد. به گفته استون «این فیلم برای تمام جهان ساخته شده است برای هر کس که در هر جا مزه مرگ را می چشد، چه در بمب گذاری مادرید، چه در زلزله یا سونامی».
اولیور استون توانسته است در «مرکز تجارت جهانی» با خلق لحظات زیبا و تاثیرگذار درامی با مرکزیت انسان های عادی، سکانس هایی با ریتم کند اما پرالتهاب و نفس گیر و کیفیت عالی تصویر و صدا بار دیگر استادی خود را در تکنیک سینما به نمایش بگذارد. بازی نیکلاس کیج برخلاف معمول و مایکل پنا بسیار خوب است و سایر بازیگران ازجمله استفن دورف و فرانک والی نیز حضور موثری دارند. استون ترجیح داده است به جای بدلکار از امدادگران و پلیس های واقعی استفاده کند. او مبنای کار را بر سادگی قرار داده و سعی کرده است با کشاندن تماشاگر به کانون درام، میزان تحمل او را بسنجد.
ساسان گلفر- روزنامه شرق
لینک :
سینمای جهان
نگاهی به فیلم «مرکز تجارت جهانی»
شکست پنجگانه عشقی پسر آقای تهرانی

«منصور تهرانی مصمم است پسرش را که تازه از آمریکا بازگشته و پنج بار در عشق شکست خورده است را وادار به ازدواج کند، این موضوع منجر به کشمکشهایی بین پدر و پسر میشود
تا اینکه یک تصادف همهچیز را به هم میریزد و دوباره عشق آغاز میشود…»
ساکنان خیابان بیست و پنجم

بیستو پنجمین ساخته بلند مسعودکیمیایی، این روزها روی پرده سینماهاست.
«محاکمه در خیابان» با تصاویر سیاه و سفید و لحن تلخاش فضایی متفاوت از دیگر محصولات در حال اکران را پیش چشم تماشاگر میگستراند. جایی دور از کمدیهای فرحبخش و رنگارنگی که مخاطب را به خنده دعوت میکنند،«محاکمه…» آزمونی در جدیت است و البته تصویر تازهای از سازندهاش ارائه میدهد. آنچه در پی میآید مروری است گذرا بر آدمهای تاثیرگذار «محاکمه در خیابان».
نگاهی به سریال متشکرم

یک داستان عاشقانه برای بزرگسالان
چندی است که سریالی با نام «متشکرم» از شبکه تهران پخش میشود که از یک سو بهدلیل عنوان جالبش و از سوی دیگر به خاطر موضوع خانوادگیای که دارد، مخاطبان بسیاری را پای تلویزیون نشانده
بهطوری که تکرار این سریال برخلاف سریالهای دیگر در دو روز هفته یعنی روزهای شنبه و چهارشنبه پخش میشود. بهنظر میرسد، این حرکت شبکه تهران در ادامه پخش سریالهای هر شب یا یک شب در میان باشد، چون «متشکرم» در حقیقت یک بار دو شنبه پخش میشود. به ویژه آنکه مدتی است علاقهمندان سریالهای آسیای شرقی بیشتر شده و شاید بتوان گفت که به نوعی این سریالها بهترین گزینه برای پخش در سیمای جمهوری اسلامی ایران است چرا که بهنظر میرسد این سریالها در زمان پخش کمتر نیاز به حذف و اضافه داشته باشند یا حداقل حساسیت در مورد لباس بازیگران کمتر است. به عنوان نمونه از این سریالها میتوان به «امپراتور دریا»، «تاجر پوسان» و «افسانه جومونگ» اشاره کرد که با توجه به ویژگی مجاورت و نزدیکی به ایران، در جلب توجه مخاطبان بسیار موفق بودهاند.
سریال «متشکرم» که در ۱۶ قسمت ۴۵ دقیقهای با نام اصلی «ما آنجا بودیم» در سال ۲۰۰۷ در کره ساخته شد پیش از این سال گذشته از شبکه ام.بی.سی پخش شده است و به دلیل محبوبیت این سریال در زمان پخش، کشورهای انگلیس، ژاپن و اسپانیا این سریال را خریداری و دوبله کردند. فیلمنامه این سریال را خانم «لی کیانگ هی» نوشته و «جی دانگ» آن را کارگردانی کرده است.






