آتش سوزی در مسجد ارک
بر اثر آتشسوزی مهیبی در مسجد ارک تهران، صدها تن از عزاداران حسینی در آتش سوختند.
تبیان – بنا بر این گزارش در حین برگزاری نماز مغرب امروز، بر اثر سنگینی برفهای جمع شده روی سقف برزنتی حیاط مسجد ارک، سقف برزنتی روی بخاری بزرگ گازی افتاد و آتش گرفت و بویژه در قسمت زنانه مسجد ارک سقف پارچهای حیاط مسجد مشتعل شده و بر سر نمازگزاران و عزاداران حسینی فرو ریخت.
اخبار اولیه از کشته و مجروح شدن صدها عزادار حسینی که به دلیل بسته شدن در مسجد و ازدحام جمعیت در محل حضور داشتند حکایت دارد.
گزارشات حاکی از کشته شدن دسته کم ۵۹ نفر ومجروح شدن ۲۱۰ نفر می باشد
گزارش خبرنگار ما حاکى است بیشتر مجروحان و جان باختگان این حادثه زنان و کودکان هستند. از سوى دیگر سردار طلایى در گفت وگویى با شبکه پنج سیما اعلام کرد آتش سوزى در اثر افتادن بخارى در قسمت زنانه و مشتعل شدن آن روى داده است. مشاهدات عینى دیگر نیز حاکى است در ابتداى آتش سوزى نیسان هاى شهردارى اقدام به انتقال مجروحان به بیمارستان سینا کرده اند. مسجد ارک از مهم ترین و تاریخى ترین مساجد تهران است که در دوران قاجار تاسیس شده است.
آتش سوزی در مسجد ارک
از سوی قاضی دادگاه صورت گرفت
جام جم آنلاین: با ارسال پرونده اتهامی ۵ متجاوز به دادگاه کیفری استان تهران ، قاضی کیفری از متهمان خواست وکلای مدافع خود را به دادگاه معرفی کنند.
به گزارش جامجم، به دنبال شکایت یک زن در دادسرای کهریزک مبنی بر این که از سوی ۵جوان در بیابانهای اطراف قلعه نو مورد آزار و اذیت قرار گرفته است، موضوع این شکایت در دستور کار ماموران پایگاه نهم پلیس آگاهی قرار گرفت و با توجه به این که یکی از متهمان پیش از این توسط ماموران پاسگاه ۲۱۱ قلعهنو دستگیر و به جرم سیاه خود اعتراف کرده بود، ماموران پلیس آگاهی در اقدامی ضربتی این متهمان را دستگیر کردند اما پس از آزادی این متهمان و درج خبر مربوط به این اقدام، این بار مسوولان قضایی و از جمله بالاترین مقام قضایی کشور آیتالله لاریجانی نسبت به این موضوع واکنش نشان داده و با دستور ویژه به رئیس کل دادگستری تهران پرونده روز سهشنبه هفته گذشته بررسی و بار دیگر دستور قضایی برای دستگیری متهمان صادر شد.
ابراهیم حاتمی کیا از منظر جامعه و سیاست
ابراهیم حاتمی کیا : من حرف دارم
حالا می توان آن منتقد قدیمی را تحسین کرد وقتی از پس تصاویر مغشوش و فیلمنامه شعارزده «هویت» پی برد کسی که پشت دوربین ایستاده یکی از مهمترین استعدادهای سینمای نوین ایران است. او هم آن روز ولی فقط فهمید حاتمی کیا سینما را خوب می شناسد. از «هویت» و بعدتر حتی با «دیده بان» و «مهاجر» هم که فیلم هایی تاثیرگذار در سینمای سال های پایانی دهه شصت به حساب می آیند این نکته که ابراهیم حاتمی کیا متاثرترین فیلمساز از اجتماعش خواهد شد چندان قابل تشخیص نیست. حاتمی کیا دهه شصت را پشت سر گذاشت، در نیمه اول دهه هفتاد جاه طلبی اش را به نمایش گذاشت، درست در اوج بزرگترین تحول سیاسی ایران این بیست و پنج سال، ساز مخالفی مثل «آژانس شیشه ای» را کوک کرد تا مرز میان سینما، سیاست و اجتماع را بردارد و در پایان دهه با «موج مرده» به بیانیه صادرکردن و فریادزدن ایده آل هایش رسید. در این بین سینما هم برایش مهم بود. تسلط بر ابزار اگر ابتدا فقط یک دغدغه برای بیان بهتر حرف هایش به حساب می آمد در ادامه او را به یکی از تکنیکی ترین سینماگران ایرانی تبدیل کرد، چیزی که گاهی حاتمی کیا را از آن مسیر اولیه هم دور می کرد و محصولاتی چون «برج مینو» یا «روبان قرمز» را در کارنامه اش به جا گذاشت. حالا که «به نام پدر» روی پرده است، می شود دوباره نگاهی به این مسیر بیست ساله انداخت. مسیری که حاتمی کیا را از «هویت» به «به نام پدر» رسانده است…آغاز: پروازهای شخصی
قصه از «مهاجر» شروع می شود، نه حتی از «دیده بان» که فیلم تاثیرگذار کارنامه سینمایی ابراهیم حاتمی کیا است. «مهاجر» زمانی ساخته می شود که جامعه ایران یک جنگ هشت ساله را پشت سر گذاشته و حالا درست در نقطه آغاز بازسازی است. اتفاق عجیبی است این که فیلمساز شهره به روایت جنگ، با همین «مهاجر» دومین و آخرین فیلمش را از درون جنگ روایت می کند و بعد به شهر می زند و به آدم هایی که از این جنگ باقی مانده اند. آدم هایی که سال ها بعد حاج کاظم «آژانس شیشه ای» روایت زندگی شان را مجبور است مثل یک قصه، افسانه ای شخصی، برای دیگران نقل کند. « مهاجر» همه آنچه را که بعدها دیگر فیلمسازان جنگ سعی در روایتش داشتند و هنوز هم دارند، در خود جای داده. فیلم از نخستین محصولات سینمای جنگ ایران است که خارج جریان پروپاگاندا سعی می کند به حقیقت نزدیک شود و آدم هایی را به مخاطب عرضه می کند که قبلا دیده نشده اند. اینجا هم البته هنوز همه داوطلب حضور در جنگند و فیلمساز کاری به سربازهای وظیفه ندارد، هنوز هم آرمان شهادت است و نمی شود فکر کرد کسی خارج این نگاه به جبهه آمده اما به هرحال مهاجر پر از پروازهای شخصی است. فیلمساز به نوعی می کوشد با مخاطبی که از «دیده بان» او را جدی گرفته حرف بزند و اتمام حجتش را نسبت به آنچه در درون جنگ اتفاق افتاده با این مخاطب انجام دهد. این چنین است که فیلم سوم در سال ۱۳۶۸ درست یک سال پس از پایان جنگ و در سالی که انقلاب بنیانگذارش را از دست می دهد، به نمایش درمی آید و بعد حاتمی کیا می فهمد که جای دوربینش را باید عوض کند. دوربین می چرخد و به جای خاکریزهایی که هنوز از مین و ترکش و خون پاک نشده، جامعه ای به دنبال تغییر را به نظاره می نشیند. جنگ اصلی تازه از اینجا آغاز می شود.پایان جنگ: حرف دل
« وصل نیکان» جوابیه تند و تیز ابراهیم حاتمی کیا به «عروسی خوبان» محسن مخملباف همانقدر صریح و خارج محافظه کاری است که نامش در قیاس با فیلم مخملباف نشان می دهد. تدوینگر دومین فیلم حاتمی کیا و چهره تاثیرگذار حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی نخستین روزهای دگردیسی اش را تجربه می کند و حاتمی کیا خودش را موظف می داند جواب کسی را که دارد خارج می خواند بدهد، که بسیاری از کارهای بعدی کارنامه اش هم همین قدر از روی خواسته دل ساخته می شوند. چیزی که چند سال بعد آوینی در نقد «از کرخه تا راین» به صراحت از آن یاد می کند و به کسی که در گروه خودش رشد کرده یادآوری می کند اگر روزی مصلحت نباشد حرف دلش را بزند، باید رو به ریاکاری بیاورد. « وصل نیکان» از معدود سندهای تصویری سینمای ما از روزهای بمباران پایتخت است. فیلمساز به دل شهر می زند و آدم هایی در نقطه مقابل حاجی فیلم مخملباف را تصویرسازی می کند، آدم هایی که هنوز دلیلی برای برآشفتن نیافته اند. هنوز کسی چندان هم آنها را چپ نگاه نکرده است و هنوز باورشان نشده نگاه نسل تازه و نسل همراهی که جنگ را ندیده اند به آنها تا چه حد بی اعتماد است. اگر آدم مخملباف آنجا فریاد «حروم خوری خوشمزه است» سر می دهد اینجا آدم های حاتمی کیا سر حوصله موشکی را که وسط یک مجلس عقد فرود آمده اما عمل نکرده خنثی می کنند و بعد با لبخند از آنها که در شهر مانده اند می خواهند بزم شان را ادامه دهند. هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده است.آغاز دهه هفتاد: خارج از مرزها
دوربین بی قرار حاتمی کیا، آدمی که فکر می کند حرف دارد و باید این ها را در مدیوم سینما طرح کند، چیز چشمگیری برای روایت در شهر در حال توسعه نمی یابد. پایتخت بزرگتر می شود و آدم ها زندگی روزمره شان را پی می گیرند و دوران سازندگی است. جنگ قربانیانش را داده است و حالا حاتمی کیا با عده ای چون خودش روبه رو است که نمی توانند یا شاید فراموش کرده اند روزمرگی کنند. آنها هنوز از حال و هوای جنگ و فکر اصلاح بیرون نیامده اند و هنوز هم آثار گذشته نه چندان دور را با خود این طرف و آن طرف می برند. ابتدای دهه هفتاد حاتمی کیا با این آدم ها می گذرد. برخی برای درمان به خارج از کشور اعزام می شوند و آنها که از برخورد جامعه سرخورده اند سعی می کنند همانجا بمانند. در اروپا درست کنار گوش شان جنگی شبیه آنچه چند سال قبل اینجا بوده آغاز می شود و عروس اروپا را قتلگاه مسلمانان می کند. برخی از آن آدم ها همراه می شوند و برخی می مانند و این تعارض می شود پایه دو فیلمی که حاتمی کیا آنها را به فاصله کمتر از یک سال در آن سوی آب روایت می کند. «از کرخه تا راین» و «خاکستر سبز» آدم هایی را نشانه می رود که سردرگمند، میان عشق، وظیفه و فردیت شان سرگردانند و می توانند توی گوش هم سنگری بزنند که باورش ندارند. در واقع حاتمی کیای آرمان گرا این حق را به خودش می دهد که سعید «از کرخه تا راین» اش انتخاب گر باشد و انتخابش را به دیگران هم تحمیل کند. او اگر زنده بماند حاج کاظم «آژانس شیشه ای» می شود ولی در این مقطع حاتمی کیا فکر می کند سعید رنجورتر از تحمل کردن است. با مرادش از پشت شیشه تلویزیون وداع می کند، گلایه ها از خدایش را پای رود راین فریاد می زند و نوزادش را حتی نمی تواند در آغوش بگیرد. به همین شکل قهرمان خاکستر سبز هم اجازه ادامه زندگی ندارد. او هم زخم می خورد وقتی فکر می کند می تواند به یک عشق زمینی، به فاطیما، وفادار بماند و به راحتی کنار گذاشته می شود. حاتمی کیا همین قدر با آدم های خودش هم بی رحم است و نمی تواند تخطی شان از اصولی را که زمانی پذیرفته اند تحمل کند.پایان سازندگی: واکنش به تغییر مناسبات
دوربین حاتمی کیا به ایران برمی گردد. سال های پایان سازندگی است و حالا مناسبات فرق کرده. آنقدر که فیلمساز حتی نمی تواند آدم به جا مانده از جنگ را بدون تمهیدات سوررئالیستی به دوران جنگ بازگرداند. آدم بریده «برج مینو» که زنش خواهر همرزم سابق است، سعی کرده مثل او امروزی باشد اما جنگ قرار نیست کسی را رها کند. حاتمی کیا او را به وسط میدان نبرد برمی گرداند و خیلی صریح محاکمه اش می کند و محکومیتش ماندن در گذشته است. حبس شدن در جایی که کارگردان، خیلی قبل تر آرمان را در آنجا یافته. خواهر همرزم دیگری، شیرین «بوی پیراهن یوسف» است و اینجا هم کسی حق ندارد آن گذشته را از یاد ببرد. هرچند دو فیلمی که حاتمی کیا در ۱۳۷۴ مقابل دوربین می برد در فرم و ساختار تفاوت هایی بنیادین و کلیدی با هم دارند اما در واقع یک حرف می زنند و خب همین میزان تفاوت را هم اطرافیانش برنمی تابند. در واقعیت اجتماع آن سال، نامه ای که بازتاب می یابد به حاتمی کیا اخطار می کند که «خواهر رزمنده شلوار جین نمی پوشد و اصلا اگر بسیجی از حجاب خواهرش مطمئن نباشد به جنگ با باطل نخواهد رفت». ترس از چرخشی هم جنس با مخملباف، آنها را که نگاه به حاتمی کیای آرمان گرا دارند، به چنین واکنش های تندی وامی دارد و خب، حاتمی کیا در جواب چنین نگاهی است که «آژانس شیشه ای» را می سازد. این مهمترین اتفاق کارنامه سینمایی اش را…دوم خرداد: صراحت در حضور دیگران
۲ خرداد ۱۳۷۶ سیدمحمد خاتمی در شرایطی از سوی مردم به عنوان رئیس جمهور انتخاب می شود که جامعه در یک فضای بسته سیاسی، اجتماعی و فرهنگی روزگار می گذراند. سینمای بسته سال های ۷۴ و ۷۵ با ممیزی بی حد همه را به سمت ملودرام سازی سوق داده و وضع در حوزه های دیگر فرهنگی و اجتماعی هم چندان بهتر نیست. فضای آزاد حاصل از شعارهای «جامعه مدنی» و «ایران برای همه ایرانیان» سینما را هم مثل دیگر حوزه ها دربرمی گیرد و حاتمی کیا که نسل تازه ارزش هایش را هم پای محافظه کاری دوره قبل دانسته و پس می زند، سعی می کند توضیح دهد چه اتفاقی افتاده است. حالا سعید «از کرخه تا راین» که خودش را محق می دانست توی گوش هم سنگرش بزند و او را از مسیری که پیش گرفته بازدارد، اینجا جماعتی را به اجبار شاهد خودش می کند تا برایشان از چیزهایی بگوید که حاتمی کیا فکر می کند آنقدر شبیه افسانه شده که نیاز به تعریف در قالب قصه دارد. سعید که حاج کاظم نامیده می شود، آدم هایی هم ارز خودش هم دارد که کنار نکشیده اند، در دایره حفاظتی و امنیتی باقی مانده اند و می خواهند آرامش را حفظ کنند. با این حال فیلمساز چنان دلبسته آرمان هایش است که حتی سلحشور «آژانس شیشه ای» را در مقام یک مامور امنیتی محق نمی داند تا حرف بزند. با تکیه بر همان ابزار سینما همدلی مخاطبی را که در سالن، حکم یکی از همان شاهدان را دارد، می گیرد و حرفش را به آنها دیکته می کند. درست در دل آوای جامعه مدنی و چندصدایی، حاتمی کیا با استفاده از همین فضا حرف گذشته را صریح تر می زند و یادآوری می کند که آدم هایش فضای تنفس می خواهند و خسته اند.پایان دهه: پرخاشگر، عصبی
بیانیه ای مثل آژانس شیشه ای، اینچنین رو و صریح، نیاز به یک فضا برای تنفس دارد. روبان قرمز از دل همین شرایط می آید. تبعات فیلم قبل، فیلمساز را به دنیای استعاره و مثال می برد و در شرایطی که سینما در تسخیر امتداد سینمای سیاسی حاصل از فیلم حاتمی کیا است و «متولد ماه مهر»، «اعتراض» و «مومیایی ۳» می سازد، کارگردان قصه ما را به مسیر «روبان قرمز» می رساند. فیلمی با سه کاراکتر، کادراسکوپ و پر از نماهای غریب و آنقدر سرشار از تمهید سینمایی که رابطه کارگردان را با اجتماع به کلی انکار می کند. اینجا نمی توان از جامعه و سیاست و تاثیرش بر حاتمی کیا حرف زد چون اصلا ناکجاآباد «روبان قرمز» فرصتی برای نگاهی اینگونه نمی دهد و بعدتر هم، می شود محل گریز حاتمی کیا از جریان رایج زندگی، چنان که وقتی در «ارتفاع پست» آدم هایش بریده و خسته هیچ جایی برای فرود ندارند حاتمی کیا فقط آدرس این ناکجاآباد را به آنها می دهد. تنفس حاصل از این فیلم، حاتمی کیا را دوباره به بازخوردهای فیلم ماقبل آخرش برمی گرداند و او مصمم سعی می کند ادامه ای بر «آژانس شیشه ای» در خارج از کشور بسازد. در واقع سعید حاج کاظم یک بار دیگر احیا می شود تا یک دهه پس از آن فریادها کنار راین، ایرانیان امروز آن طرف مرز را ببیند. اتفاق بزرگ یک بار دیگر اینجا رخ می دهد. خود حاتمی کیا هم حتی تاب دیدن این دنیای تازه را نمی آورد چه برسد به قهرمانش و اینگونه می شود که او به سرعت بازمی گردد. بعدتر در یادداشت های شخصی اش از نسل جوانی صحبت می کند که نمی تواند بشناسدشان. نسلی که ایرانی اند اما به ایرانی بودنشان افتخار نمی کنند و این را به نسلی مربوط می دانند که او نماینده شان است. عصبیت حاصل از این شرایط، پرخاشگرانه ترین فیلم کارنامه فیلمسازی حاتمی کیا را حاصل دارد. حاج کاظم بدل به «راشد» می شود که از نسل تازه هیچ نمی داند و در اعتراض به اطرافیانش می گوید «ما به جنگ رفتیم و بچه هایمان را به شما سپردیم…» و خب، کسی این نسل را چنان که قرار بوده تربیت نکرده. حاتمی کیا در موج مرده است که با سئوال های بی پایان این نسل روبه رو می شود و چنان با آنها ناآشناست که حتی منطق بحث اش هم با آنها نمی خواند. نسلی که گفتمان را آموخته، اندازه «موج مرده» تا «به نام پدر» سئوال دارد و اصلا می گوید با حضور آدم هایی مثل راشد یا ناصر شفیعی «به نام پدر» جنگی تمام نشده که بخواهد درباره دلیل پایانش سئوالی طرح شود: «این جنگ کی تموم می شه بابا »دهه هشتاد: گریز از جنگ
g>
حاتمی کیایی که اصلا دلیل ورودش به این سینما حرف داشتن بود و طرح این حرف ها، پس از موج مرده و تحمل نشدنش برمی آشوبد، می گوید حالا دیگر سینما و تصویر برایش اصل است و به کل رابطه اش با جنگ را کنار می گذارد.
دوران خل? از اینجا آغاز می شود و حدود چهار سالی طول می کشد. حاتمی کیا آدم هایش را کنار می گذارد و حتی وقتی به طور صریح در مجموعه «خاک سرخ» روزهای جنگ را تصویر می کند هیچ نشانی از آدم خسته اش به چشم نمی خورد. برای همین هم «ارتفاع پست» و «خاک سرخ» اگرچه کارهای تصویری استانداردی هستند اما هیچ نشانی از دنیای حاتمی کیا ندارند. قرار می شود «به رنگ ارغوان»، ابراهیم حاتمی کیای تازه را نشان دهد. فیلمسازی که حالا روی مقولات حساس اجتماعی و سیاسی دست می گذارد و دغدغه اش دیگر صرفا جنگ نیست ولی توقیف «به رنگ ارغوان» و برتابیده نشدن آن از سوی همان جریانی که «موج مرده» را تاب نیاورد پیام آشکاری است برای برگشتن فیلمساز به دنیای شخصی خودش، مهاجری که قرار بوده پروازهای شخصی خودش را داشته باشد.
در تغییر شرایط سیاسی و اجتماعی و قرار گرفتن در فضای اعتدال میان آن میزان محافظه کاری و این میزان از آزادی بیان، حاتمی کیا «به نام پدر» را به عنوان فیلم الگویی دوران تازه می سازد. نوعی ادامه مسیر «موج مرده» و سعی در پاسخ دادن به پرسش هایی که آنجا صرفا یک پاسخ داشتند: پرخاش. دیالوگ هایی که در رفت و برگشت میان ناصر شفیعی و دخترش حبیبه برقرار می شود و لحن محاکمه گونه آن، نشان از تغییر در بخشی از جهان بینی ابراهیم حاتمی کیا دارد، هرچند هنوز هم او به شدت از نداشتن شناخت نسبت به نسل جوان رنج می برد ولی با این حال می شود تلاش های فیلمساز را برای رسیدن به این دنیا احساس کرد.
امروز: غرامت مضاعف
حاتمی کیا روزگاری وارد این سینما شد تا از جنگ بگوید و از آدم هایی که دنیایی دیگر را تجربه کرده بودند دنیایی که حاج کاظم حاتمی کیا معتقد بود زلال شان کرده. حالا پس از بیست سال ابراهیم حاتمی کیا به فیلمی مثل «به نام پدر» می رسد که اگرچه به لحاظ سینمایی یکی از پایین ترین رتبه های کارنامه اش را دارد ولی به شدت فیلم مهمی است. نخستین فیلم فیلمساز که آشکارا ضدجنگ است و انگار در پاسخ به این سئوال که «چرا حاتمی کیا دوباره فیلمی مرتبط با جنگ ساخته» این خود اوست که در قامت ناصر شفیعی از خدایش می پرسد «پس این جنگ کی تموم می شه» و باز به اصرار از همان خدا می خواهد که غرامت جنگی را که رفته از خود او بگیرد نه از دخترش. مین کاشته شده توسط خود ناصر وقتی زیرپای دخترش منفجر می شود گوشزد این نکته است که حاتمی کیا باوری به پایان جنگ ندارد و می گوید حتی اگر نسل تازه از جنگ گریزان هم باشند چاره ای جز باورش ندارند، که این سایه ای است همان قدر نزدیک که آن سه هواپیمای پلان پایانی «به نام پدر» که از روی آسمان مرزی عراق و ایران می گذرند.
ابراهیم حاتمی کیا: من حرف دارم
بیش از بیست و پنج سال از اولین باری که ابراهیم جوان دوربین فیلمبرداری گروه تحت هدایت سیدمرتضی آوینی را برداشت و به دل جنگ زد تا مستند ثبت کند، می گذرد. فیلمساز چهل و پنج ساله امروز کمی بی حوصله تر از زمان های دیگر، در «به نام پدر» دیگر تنها دغدغه حرف زدن ندارد، هرچند معتقد است هنوز حرف هایی مانده که نزده و برای گفتنش باید فیلم بسازد. برای حاتمی کیای امروز مهم است که فیلم بسازد و این ساختن به هر قیمت، می تواند یک ملودرام را حاصل داشته باشد، هر چقدر هم نماینده نسل جوان فیلمش شبیه ابراهیم همان بیست سال پیش اصرار کند که «من حرف دارم…»کارنامه
هویت ۱۳۶۴ دیده بان ۱۳۶۷ مهاجر ۱۳۶۸ وصل نیکان ۱۳۷۰ از کرخه تا راین ۱۳۷۱ خاکستر سبز ۱۳۷۲ بوی پیراهن یوسف ۱۳۷۴ برج مینو ۱۳۷۴ آژانس شیشه ای ۱۳۷۶ روبان قرمز ۱۳۷۷ موج مرده ۱۳۷۹ ارتفاع پست ۱۳۸۰ به رنگ ارغوان ۱۳۸۳ به نام پدر ۱۳۸۴خسرو نقیبی
روزنامه شرق
لینک:
حاتمیکیا ,دن کیشوت وقتی آرام شد که مرد نشست خبری “به نام پدر” برگزار شد نمایش «ارتفاع پست» در نیویورک تکذیب خبر نمایش فیلم به رنگ ارغوان حاتمیکیا و ساخت مستند «شهید چمران» قدر دانی از بزرگان سینما استقبال از به نام پدر و دعای حاتمیکیا ابراهیم حاتمی کیا فرزند زمان خویشتن گفت و گو با ابراهیم حاتمى کیا،کارگردان نسل انقلاب اجازه ندهید “به نام پدر” اکران شودمرور فیلمسازی حاتمی کیا از «هویت » تا «بنام پدر»
با پخش تصویر حضرت عباس (ع) موافق هستید؟
هم اندیشی درباره ی یک تصمیم رسانه ای
کربلا واقعه ای است که نمی شود به سادگی از کنارش گذشت و هر مسلمان دوست دار اهل بیت (ع) به نوعی تصویری ذهنی از آن دارد.
در این میان بیشترین تصویری را که مردم ما از واقعه ی کربلا داشته اند از پای منابر علمای دین و یا در مجالس عزا دریافت کرده اند.
حالا چند ماهی هست که از پخش سریال مختارنامه می گذرد و فارسی زبان های سراسر جهان از شبکه های مختلف سیمای جمهوری اسلامی نظاره گر روایتی خاص از حوادث پس از حادثه ی عاشورا هستند.
سینمای بیمعنی!؟

سینمای موسوم به «معناگرا» با سه گروه و جریان فکری روبهرو است:
اول، موافقان؛ کسانی که مدعی و مبشر سینمای معناگرا هستند، دوم، منتقدان؛ جریان غیرمنسجمی که مدعی، مبلّغ و مدافع سینمای فرهنگی سالم است و سوم، مخالفان؛ این جریان خود به سه گروه قابل تقسیم است: ?- آنهایی که قدشان به این حرفها نمیرسد و تا حسنک کجایی بیشتر نخواندهاند! ?- فیلمفارسیسازانی که عشق سینما، پول، فردین و شهرتاند. ?- عدهیی که به سینمای آن سوی مرزها چشم دوختهاند و قبلهی آمالشان فرنگ است.
وی افزود: برای کارکنانی که به شهرهای شیراز و اصفهان منتقل میشوند هر سه ماه یکبار بلیط هواپیما با ۵۰ درصد پرداخت هزینه از سوی سازمان تأمین میشود.
فارس: تسهیلات ویژه برای کارکنان انتقالی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری به استانهای اصفهان و فارس اعلام شد.
امروزدرتاریخ(۲۹اسفند۸۵)
امروز ، بیست ونهم اسفند ماه ۱۳۸۵ هجری شمسی ، برابراست با ۳۰ صفر ۱۴۲۸ هجری قمری و ۲۰ مارس ۲۰۰۷ میلادی . رویدادهای مهمی که در طول تاریخ ، درچنین روزی ، بوقوع پیوسته از این قرارند: ***محاصره تاریخی بابل
۲۵۴۶ سال پیش در چنین روزی در سال ۵۳۹ قبل از میلاد ، کورش کبیر محاصره بابل را آغاز کرد . وی توانست پس از یک سلسله مبارزات این سرزمین را فتح کند . کورش کبیر پس از تسلط بر آنجا بابلیان را محترم شمرد و قتل و غارت را ممنوع اعلام کرد . وی نسبت به نبونید با جوانمردی رفتار نمود و فقط او را از سرزمین خود تبعید نمود .
گرفتن بابل کار بسیار مشکلی به نظر می آمد زیرا استحکام برج و باروهای این شهر مشهور آفاق بود چنان که مورخین نوشته اند: ارتفاع دیوار هشتاد ذرع و قطر آن بیست و پنج ذرع بود. این دیوار صد و پنجاه برج داشت و دروازه های آن از برنز بود.
راجع به تسخیر بابل به دست کوروش دو روایت هست: یکی از هرودوت و مردم بنی اسراییل که در اسارت دولت بابل بودند و دیگری مبنی بر مدارکی است که از حفریات بابل و تحقیقات دانشمندان به دست آمده است.
موافق روایت اول واقعه ی تسخیر بابل بدین قرار بود : پادشاه بابل در نزدیکی آن شهر با پارس ها جنگ کرده و شکست خورده، با عده ی زیادی از سپاهیان خود به شهر بابل پناه برد. در این وقت ریاست قشون بابل به پسر شاه که بلتسر نام داشت محول شد. گرفتن شهر با حمله محال بود و با محاصره هم خیلی طول می کشید زیرا بابلی ها در اراضی وسیعی که در درون شهر داشتند کشت و زرع می کردند.بنابر این به امر کوروش رود فرات را برگردانیدند و پس از این که رود تغییر مسیر داد قشون ایران از راه رودخانه ی قدیم وارد شهر شد ولیکن در شهر بابل غارت و کشتاری نشد و کوروش با کمال مهربانی با اهالی رفتار کرد.
بنابر نوشته ی منابع بابلی چون نبونید، پادشاه بابل مجسمه ی رب النوع (اور) را به بابل آورده و برای بت بل مردوک، الهه ی بابلی شریک علم نمود، بابلیها از پادشاه رنجیدند و در حمله ی کوروش به بابل با او مواضعه نمودند و کوروش در وقتی که رود دیاله و دجله نسبتاً کم آب بود، این دو رود را برگردانید و در محوطه ای که بین شهر بابل و سد بخت النصر واقع بود داخل شهر شد بعد به طرف شمال حرکت کرده و ارتباط قشون بابلی را با شهر قطع نمود. سپس سردار کوروش به نام گشوبرود بدون جنگ از طرف جنوب وارد بابل شد و نبونید پادشاه بابل تسلیم گردید. شاه در معبدی بزرگ موافق مراسم مذهبی بابلیها تاجگذاری کرد و احترام زیاد به مذهب و معتقدات اهالی نمود. (یکی از معاصرین گوید:کوروش به قلوب اهالی تسکین بخشید.)بعد از تسخیر بابل تمام ممالکی که مطیع آن بودند به اطاعت کوروش در آمدند که از جمله ی آنها فلسطین و فینیقیه بود.دو شهر فینیقی موصوم به صور و صیدا از معروف ترین شهر های دنیای آن روز بودند.
کوروش پس از جنگ های لیدیه،پارت،هرات،خوارزم،باختر،سغد،هند،بابل،شامات،فلسطین و … که همگی برای دولت شاهنشاهی ایران با فتح و پیروزی کامل همراه بود، به ایران بازگشت.
***
امروز در تاریخ ( ۴ بهمن ۱۳۸۵ )
امروز ، چهارم بهمن ماه ۱۳۸۵ هجری شمسی ، برابراست با چهارم محرم الحرام ۱۴۲۸ هجری قمری و ۲۴ ژانویه ۲۰۰۷ میلادی .رویدادهای مهمی که در طول تاریخ ، درچنین روزی ، بوقوع پیوسته از این قرارند: ***اوضاع کوفه در روز چهارم محرم سال ۶۱ هجری
۱۳۶۷ سال پیش درچنین روزی در سال ۶۱ ه.ق عبیدالله بن زیاد دستور داده بود همه مردم کوفه در نخیله – منطقه ای سر راه شام ، در نزدیکی کوفه — جمع شده و آماده نبرد با امام حسین(ع) و یارانش شوند . نقل است که وی حتی گفته بود اگر کسی در خانه بماند و از امر او تخلف کند ، گردنش را خواهد زد. وی در جهت ترغیب مردم سست عنصر کوفه به آنچه در نظر داشت ، در مسجد به بالای منبر رفت و طی سخنانی از فضائل معاویه و فرزندش یزید ، سخن راند و از مردم خواست در جنگ با امام حسین (ع) ، گفتار یزید را بشنوند و از آن اطاعت کنند .
او پس از آن از منبر پایین آمد و براى مردم مقرری خاصی تعیین و دستور آماده باش کامل را در شهر صادر کرد . سپس با همراهانش به سوى نخیله حرکت کرد و حصین بن نمیر و حجار بن ابجر و شبث بن ربعى و شمر بن ذى الجوشن را به کربلا گسیل داشت تا عمر بن سعد را در جنگ با حسین ابن علی (ع ) یاری نمایند.
شمر بن ذى الجوشن نخستین فردى بود که با چهار هزار نفر سپاهى آزموده براى جنگ با امام حسین (ع) اعلام آمادگى کرد و پس از آن یزید بن رکاب کلبى با دو هزار و حصین بن نمیر با چهار هزار نفر و مضایر بن رهینه مازنى با سه هزار نفر و نصر بن حرشه با دو هزار نفر که جمعا بیست هزار نفر مى شدند برای مقابله با کاروان امام حسین(ع) اعلام آمادگی نمودند.
ازسوی دیگر ارباب مقاتل نوشته اند در همین روز مذاکرات حضرت سید الشهداء علیه السلام باعمربن سعد براى وادارکردن لشکرایشان به ترک جنگ ، و دعوت او و لشکرش ، جهت ملحق شدن به سپاه اسلام بی نتیجه ماند. عمرسعد که رویای حکومت ری را در سر میپروراند ، سعی داشت تا جایی که امکان دارد راه را بر امام (ع ) ببندد .
از رخدادهای تاریخی و عبرت آموز این روز ، دو مورد در اکثر کتب آمده که یکی جریان ترغیب مردم کوفه به جنگ با امام حسین (ع) توسط ثمره بن جندب بود . این فرد همان شخصی است که درخت خرمایش درمنزل مرد انصاری بود و گاه و بی گاه بدون اجازه مزاحم او و خانواده اش می شد . و دیگری ، جریان شبیث بن ربعی بود که ابتدا برای وارد نشدن به جنگ با امام حسین (ع) خود را به بیماری زده بود . ولی بعد از اینکه عبیدالله برای او پیغام فرستاد و او را منافق اعلام کرد ، وی شبانه نزد عبیدالله رفت که مبادا او در چهره اش دقیق شود . و همین فرد سرانجام فرمانده سپاهی با هزاران نفر شد تا با امام حسین (ع) بجنگد .
***پیمان شاه سلطان حسین با لویی ۱۴
۳۰۲ سال پیش درچنین روزی ، در سال ۱۷۰۴ میلادی ، لویی ۱۴ پادشاه فرانسه تصمیم خود را مبنی بر انعقاد یک پیمان دوجانبه با ایران اعلام داشت. این پیمان بین شاه سلطان حسین ولویی ۱۴ تنطیم و بعدا به امضای دو پادشاه رسید. به موجب این پیمان، دولت فرانسه قبول کرد که از اتباع ایران و منافع این دولت در کشورهای دیگر حمایت کند و کشتی های فرانسوی هنگام حمل بار، برای بارگیری مال التجاره ایرانیان اولویت قائل شوند . ***

